تبليغاتX
دفاع از حریم تشیع
شبهات ايجاد شده توسط اهل سنت و وهابيت

به راستی چرا حضرت علي، دختر خود ام كلثوم را به ازدواج عمر بن خطاب درآورد؟ آيا او دختر خود را به قاتل زن خود مي‌دهد؟

اهل سنت با این شبهه تاریخی شهادت حضرت زهرا را زیر سوال می برند که در این مطلب تا حد امکان بررسی می شود.

جواب:

اولا بخاري و مسلم اين ماجرا را نقل نكرده‌اند. و همه مي‌دانند كه اهل سنت بسياري از روايات را فقط به اين خاطر كه بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند، رد مي‌كنند. ما هم همين قاعده را در باره اين داستان اجرا مي‌كنيم و مي‌گوييم كه اين حديث با اين‌همه اهميتش اگر صحيح بود؛ چرا بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند. ضمنا نه تنها بخاري و مسلم از نقل آن سرباز زده‌اند؛‌ بلكه هيچ يك از صحاح ديگر اهل سنت نيز اين روايت را نقل نكرده‌اند؛

راستي دليل اعراض آن‌ها از اين روايت چه بوده است؟ اگر صحيح بود، چرا آن‌ها اين روايت را نقل نكردند؟!

دوم اينكه همان‌طور كه مي‌دانيد، «ام كلثوم» اسم نيست؛ بلكه كنيه است. چنانچه ام‌سلمه، ام فروة و... كنيه است، نه اسم. و آن‌چه از تاريخ استفاده مي‌شود، اين است كه حضرت زينب سلام الله عليها كنيه‌اش ام كلثوم بوده است؛ از اين رو، اين مسأله باعث اين اشتباه بزرگ شده است. در واقع ام كلثوم همان حضرت زينب است و امام علي عليه السلام دختري به نام ام كلثوم غير از حضرت زينب از حضرت زهرا سلام الله عليهما نداشته است. ولي نقل شده است كه حضرت علي عليه السلام از همسران ديگر دختري به نام ام كلثوم داشته است[1].

سوم اينكه : تاريخ شهادت مي دهد كه عمر بن خطاب فرزندي به نام زيد از همسري به نام ام كلثوم داشته است؛ اما نه از ام كلثوم بنت علي؛ بلكه ام كلثوم بنت جرول؛ چنانچه طبري مي‌نويسد: «وأما محمد بن عمر فإنه زيد الأصغر وعبيد الله الذي قتل يوم صفين مع معاوية أمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك ... وكان الاسلام فرق بينها وبين عمر[2]»

همچنين ابن اثير در الكامل في التاريخ مي‌نويسد: «وقتل عبيد الله بصفين مع معاوية. وقيل: كانت أمه أم زيد الأصغر أم كلثوم بنت جرول الخزاعي وكان الاسلام فرق بينها وبين عمر[3]»

بنابراين، ام كلثوم همسر عمر بن خطاب، دختر امام علي عليه السلام نبوده است؛ بلكه دختر جرول بن مالك خزاعي بوده است!

چهارم : كتاب‌هاي اهل سنت نقل كرده‌اند كه ام كلثوم بعد از عمربن خطاب، با پسر عمويش محمد بن جعفر و بعد از او با عون بن جعفر و بعد از او با برادر ديگرش عبدالله بن جعفر ازدواج كرده است[4]، در حالي كه عون و محمد هردو در جنگ شوشتر در زمان خليفه دوم كشته شده‌اند[5]. با اين‌حال، چگونه مي‌شود كه آن‌ها بعد از عمر با ام كلثوم ازدواج كرده باشند؟!؟!؟!

از آن‌جا كه دروغ‌گو فراموش كار است، راوي اين مساله از يادش رفته بوده است كه آن‌ها قبل از عمربن خطاب كشته شده‌اند و گرنه چنين دروغ بزرگي را نمي‌گفت!!!

و نيز فراموش كرده است كه عبدالله بن جعفر با حضرت زينب سلام الله عليها در زمان خود اميرالمؤمين عليه السلام ازدواج كرده است و تا زمان واقعه كربلا حضرت زينب همسر ايشان بوده است و حتي تا آخر عمر از ايشان جدا نشده است. چگونه مي‌شود كه عبدالله بين هر دو خواهر جمع كرده باشد؟!!!!

و عجيب‌تر از همه اين‌كه ابن قتيبه دينوري ام كلثوم را به ازدواج عمويش جعفر بن ابي‌طالب درآورده است! آن‌جا كه مي‌نويسد:

«وأما أم كلثوم الكبرى وهي بنت فاطمة فكانت عند عمر ابن الخطاب و ولدت له أولادا قد ذكرناهم فلما قتل عمر تزوجها جعفر ابن أبي طالب فماتت عنده[6]»

جل الخالق! چگونه مي‌شود كه دختري با عمويش ازدواج كند؛ البته آن هم عمويي كه قبل از تولد او به شهادت رسيده است؟!!!!!!!!!

بنابراين، حقايق تاريخي نيز اين مسأله را به اثبات مي‌رساند كه اين ازدواج هرگز محقق نشده است و در واقع اين ازدواج از اباطيل و افسانه‌هاي تاريخي است.

پنجم: رواياتي در اين باره از اهل سنت نقل شده است كه صد در صد با يكديگر تناقض دارند و اين تناقضات اصل قضيه را از ريشه مي‌زند.

در بعضي از روايات آمده است كه خود اميرالمؤمين ام كلثوم را به عقد عمر درآورد، و بعضي ديگر مي‌گويند كه آن را به ابن عباس واگذار كرد. گاهي نقل كرده‌اند كه عقد بعد از تهديد و زورگويي عمر واقع شد[7] و در بعضي ديگر نقل شده است كه با اختيار و و رضا بوده است. برخي روايت كرده‌اند كه عمر از او فرزندي به نام زيد داشته است و در برخي ديگر روايت شده است كه او قبل از مباشرت از دنيا رفته است. روايتي دارد كه زيد بن عمر داراي فرزند بوده است و در برخي ديگر نقل شده است كه فرزندي به جاي نگذاشته است. در روايتي نقل شده است كه زيد بن عمر و ام كلثوم هردو باهم كشته شده‌اند، و روايت ديگر مي‌گويد كه ام كلثوم بعد از زيد باقي مانده است. در حديثي آمده است كه مهر ام كلثوم چهل هزار درهم بوده است؛ در حالي‌كه در روايت ديگر آمده است كه چهارهزار درهم بوده است و در روايت ديگري آمده است كه پانصد هزار درهم بوده است و ده‌ها تناقض ديگر...

اين اختلافات نشان مي‌دهد كه جاعلين حديث، با هم ديگر هماهنگ نبوده‌اند و هركس براي خودش و به دلخواه خودش حديث جعل كرده است. مگر مي‌شود كه در يك قضيه تاريخي اين همه تناقض وجود داشته باشد؟ اين اخلافات و تناقضات اصل قضيه را از ريشه مي‌زند و كذب بودن آن را به اثبات مي‌رساند[8].

ششم: برفرض محال كه طبق گفته برخي از علماي طراز چندم اهل سنت، اين ازدواج صورت گرفته باشد، خداوند در قرآن كريم سرگذشت حضرت لوط عليه السلام را نقل مي‌كند كه آن حضرت به كفاري كه قصد سوء داشتند، پشنهاد ازدواج با دخترانش را داد؛ در حالي‌كه همه ما مي‌دانيم كه همه آن‌هايي كه در جلوي خانه حضرت لوط عليه السلام جمع شده بودند از كفار بودند.

«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ» « قوم او بسرعت به سراغ او آمدند -و قبلا كارهاى بد انجام مى‏دادند- گفت: «اى قوم من اينها دختران منند براى شما پاكيزه‏ترند از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟» (هود78) پس حتي با فرض قبول وقوع آن، اين ازدواج هيچ فضيلتي را براي خليفه دوم به اثبات نمي‌رساند.

یا حق



[1]  رجوع كنيد به تاريخ مواليد الائمه، ص 16؛ نورالابصار، ص 103 و نهاية الارب، ج 20، ص 223/ ابن قتيبه، المعارف، ص 185

[2]  تاريخ الطبري، جلد 3، ص269

[3]  الكامل في التاريخ، جلد 3، ص53_54/ همچنين ابن حجر عسقلاني هم در كتاب الاصابه مي‌نويسد: «وقيل عبيد الله وعبد الله أخو عبيد الله بن عمر بن الخطاب لامه أمهما أم كلثوم بنت جرول الخزاعية» (الإصابة، ابن حجر، جلد: 4، ص40)

[4]  ابن سعد در طبقات الكبري نقل مي‌كند: «أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي وأمها فاطمة بنت رسول الله وأمها خديجة بنت خويلد بن أسد بن عبد العزى بن قصي تزوجها عمر بن الخطاب وهي جارية لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت له زيد بن عمر ورقية بنت عمر ثم خلف على أم كلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن أبي طالب بن عبد المطلب فتوفي عنها ثم خلف عليها أخوه محمد بن جعفر بن أبي طالب بن عبد المطلب فتوفي عنها فخلف عليها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبي طالب بعد أختها زينب بنت علي بن أبي طالب فقالت أم كلثوم إني لأستحيي من أسماء بنت عميس إن ابنيها ماتا عندي وإني لأتخوف على هذا الثالث فهلكت عنده ولم تلد لاحد منهم شيئا»( الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 8، ص 462 – 463)

[5]  ابن حجر در الاصابه مي‌گويد: «وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر في تستر وذلك في خلافة عمر وما له عقب» (الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619) همچنين ابن عبد البر مي‌گويد: «عون بن جعفر بن أبي طالب ولد على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم أمه وأم أخويه عبد الله ومحمد بنى جعفر بن أبي طالب أسماء بنت عميس الخثعمية واستشهد عون بن جعفر وأخوه محمد بن جعفر بتستر ولا عقب له» (الاستيعاب، ابن عبد البر، ج 3)

[6]  المعارف، ابن قتيبة، ص 211

[7]  ذخائر العقبى، احمد بن عبد الله الطبري، ص 168_167/المعجم الكبير، الطبراني، جلد : 3، ص44_45

[8]  البته برخي از علماي شيعه هم اين داستان را ذكر كرده اند ولي از هيچ كدام از روايات آنها ازدواج عمر بن خطاب با ام كلثوم دختر حضرت زهرا به دست نمي‌آيد، تنها مي‌توان متوجه شد كه عمر بن خطاب با ام كلثومي ازدواج كرده است. و همچنين بسياري از روايات هم سند آنها مخدوش و ضعيف است ودر برخي از آنها حتي ازدواج هم بيان نشده است، تا چه رسد به اينكه ازدواج با دختر (افسانه‌اي) حضرت زهرا صورت گرفته باشد!!!!



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:6  توسط عبدالله عاصی  | 


اگر عمر نبود ایرانی ها مسلمان نبودند !!!!!!!

مسأله فتح ايران به وسيله خليفه دوم مورد گفتگوي بسياري از مردم است و اهل سنت آن را يكي از بزرگترين افتخارات عمر بن خطاب مي‌دانند .

براي بررسي اين مسأله ابتدا بايد تعدادي از آيات و روايات را بررسي كنيم .

خداوند در قرآن مي فرمايد : «هَا أَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لَا یَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ » (محمّد 38) «آگاه باشید شما اشخاصی هستید كه دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق كنید. برخی از شما بخل میورزید. هركس بخل بورزد، به خود بخل كرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی كنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می كنند»

در كتب متعددي آمده است كه هنگامي كه رسول الله اين آيه را تلاوت فرمودند، حاضران عرض كردند: ای رسول خدا آنهايي كه اگر ما اعراض كردیم خدا آنان را جانشین ما می كند و آنان مانند ما نخواهند بود، چه كساني هستند ؟ رسول خدا دست بر پاي سلمان فارسی زد و فرمود: او و طایفه‌اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید[1].

و باز در حدیثی از پیامبر اسلام صلي الله عليه و‌آله و سلم آمده: « لو کان الایمان معلقا بالثریا لا تناله العرب لنا له رجال من فارس» «اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد که عرب به آن دست نیابد هر آینه مردانی از ایران به آن دست می یابند.» (کنز العمال ، ج12 حدیث34129) و مشابه همين حديث در مورد علم و دين آمده است .

همچنين از پیامبر اسلام صلي الله عليه و‌آله و سلم نقل شده است که فرموده: «اعظم الناس نصیبا فی الاسلام اهل الفارس» «نصیب و بهره ایرانیان در اسلام از همه ملتهای دیگر بیشتر است.»  (کنزالعمال ، ج12 ، ص90، حدیث34126)

خداوند در سوره مائده آيه 54 مي فرمايد «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، خداوند جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند; آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‏دهد; و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست.»

شيخ طبرسي، مفسر نامدار اسلام، در کتاب «مجمع البيان» روايت مي کند که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم پرسيدند اين آيه در شان چه کساني نازل شده است؟ پيامبر، دست بر شانه سلمان فارسي نهاد و فرمود: هذا و ذووه.

يعني مراد از اين آيه، سلمان و هموطنان او - ايرانيان - هستند. آن گاه فرمود اگر دين (يا علم) ، همچون رشته اي به گردن ستاره ثريا آويخته باشد، مرداني از ايران بدان چنگ خواهند زد.

1.       حال اگر ايرانيان دين خدا را ياري مي كنند و پس از اينكه اعراب اعراض كردند آنها را به دين دعوت مي كنند ، پس چرا عمر ايران را با جنگ فتح كرد و به هيچ وجه از نظر فرهنگي دين را تبليغ نكرد؟ در حالي‌كه ما در تاريخ مي‌خوانيم كه اكثر ايرانيان در مقابل سپاه اسلام مقاومت نكردند، زيرا قبلا از مسيحيان شنيده بودند كه پيامبري در عربستان ظهور خواهد ‌كرد و مژده ظهور او را مي‌دادند، بنابراين وقتي شنيدند كه اين سپاه، سپاه اسلام است به غير از عده‌ي كمي، بقيه مردم از خود مقاومتي نشان ندادند. پس چرا عمر ايران را با سپاه جنگي فتح كرد، چرا مردم را با زبان به دين دعوت نكرد.

2.        آيا غير از اين است كه براي اين بود كه ايرانياني كه دين را ياري خواهند كرد از دين متنفر شوند ؟ مگر جز اين است كه آنان خواهان اين بودند كه ايرانياني كه دين را به اعراب عرضه خواهند كرد  اسلام ويروسي به آنان برسد ؟ ديني را قبول كنند كه ازدرون تهي شده بود ، زيرا اسلامي رهبر آن هر كسي بتواند باشد ، بلكه هر رهبر فاسق ، فاجر زناكار ، ميمون باز ، شراب خواري واجب الاطاعة است و از مثل يزيد سگ باز و ميمون باز و زنا كار و شراب خور بايد پيروي كرد !!!!!!!!! اين اسلام در واقع با كفر هيچ تفاوتي نمي كند. چون وقتي رهبر يك قوم فاسد و فاسق و فاجر شود مردم و رعيتي كه تحت سلطه اين رهبر هستند به كمتر از كفر راضي نمي‌شوند !!

آري آنان به ايران حمله كردند تا هم ايرانيان را از دين متنفر كنند و هم اينكه ديني كه قبول مي‌كنند ديني باشد كه امثال يزيد و وليد و .... را به عنوان جانشين رسول الله قبول داشته باشند .

همچنين غنائم به دست آمده از اين فتوحات بسيار به ضرر اسلام شد .

زيرا در تقسيم غنائم، سپاهى عرب بر سپاهى عجم، عرب قحطان بر عرب عدنان، عرب مضر برعرب ربيعه، قريش بر غيرقريش وبنى هاشم بر بنى اميه تقدم داشت وحقوق گروه اول بيش از حقوق گروه دوم بود. تاريخ نويسان معروفى مانند ابن اثير ويعقوبى وجرجى زيدان، در تاريخهاى خود نمونه اى از ارقام متفاوت مقرريهاى سپاهيان وكارمندان دولت اسلامى را ذكر كرده‏اند[2].اختلاف ارقام حقوق بهت آور است.حقوق عباس بن عبد المطلب، سرمايه دار معروف، در سال 12000 درهم بود، در حالى كه حقوق يك سپاهى مصرى در سال از 300 درهم تجاوز نمى‏كرد. حقوق سالانه هر يك از زنان رسول خدا 6000 درهم بود، در حالى كه حقوق يك سپاهى يمنى در سال به 400 درهم نمى‏رسيد. حقوق سالانه معاويه وپدر او ابوسفيان در سال 5000 درهم بود، در حالى كه حقوق يك فرد عادى مكى كه مهاجرت نكرده بود 600 درهم بود.

خليفه، با اين عمل، تبعيض نژادى را كه از جانب قرآن وپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محكوم شده بود، بار ديگر احيا نمود وجامعه اسلامى را دچار اختلاف طبقاتى ناصحيح كرد. چيزى نگذشت كه در جامعه اسلامى شكاف هولناكى بروز كرد و زر اندوزان ودنيا پرستان، در تحت حمايت خليفه، به گرد آورى سيم وزر پرداختند واستثمار كارگران وزحمتكشان آغاز شد .

پولها ، غنائم ، خراج ها ، كنيز ها و اسراي باد آورده حاصل از فتوحات ، از طرفي باعث شد مردم آن اهداف خدايي فراموششان شود . و هر كسي كه به جنگ مي رفت قربة الي المال مي رفت !! يعني به اين اميد كه غنيمت و مال بيشتري جمع كند . آيا اين بود سيره و سنت پيامبر؟؟

3.       طبق بياني كه درمورد جنگهاي زمان پيامبر گفته شد، آيا اين فتوحاتي كه به ابوبكر و عمر نسبت مي‌دهند اگر درست باشد پس چرا در جنگهايي كه در زمان پيامبر صورت مي گرفت پا به فرار مي گذاشتند و طبق اعتراف علماي خود اهل سنت ابدا شجاعتي در جنگها از اينها ديده نشد حال چه شد كه يك باره جنگجو شدند و بلاد را فتح كردند ؟

4.       در كدام كتاب آمده است كه آنان كه ادعاي فتح سرزمينها را دارند در جنگهاي زمان پيامبر يك نفر را كشته باشند ؟ چه كسي نقل كرده است كه خلفا در جنگهاي زمان پيامبر يك نفر را اسير كرده باشند ، يا زخمي كرده باشند ، و يا حتي دو نفري يك نفر را كشته باشند ؟؟؟؟

5.       شجاعت آنها زمان پيامبر كجا بود؟ چرا در هيچ كتابي نيامده است كه ابوبكر و عمر يك نفر را كشته‌اند ؟ چرا در طي بيش از 80 جنگ پيامبر آنها هيچ كسي را نكشته و يا زخمي و حتي اسير نكرده‌اند ؟ آيا اين است شجاعت ؟

مگر نه اين است كه بيشتر فتوحات زمان پيامبر به دست تواناي علي بن ابي طالب صورت گرفت مثل بدر و خيبر و احد و خندق و ... كه اگر اين فتوحات كه پايه ريزي اسلام بود به دست اميرمومنان علي عليه السلم صورت نمي گرفت ديگر اسلام و ايماني نبود كه كسي بخواهد خلافت كند. دليل گفتار ما بيانات رسول خدا است كه در جنگ خندق وقتي علي عليه السلام مقابل عمروبن عبدود ايستاد پيامبر فرمود «تمامي ايمان با تمامي شرك روبرو شدند» و آن حضرت در مورد مجاهدت امير مومنان در روز خندق فرمود «ضربه علي در روز خندق برتر است از عبادت جن و انس» ( تاريخ بغداد 3/19)



[1]  ابونعیم اصفهانى، تاریخ اصفهان، ج 1، ص 4 ،  متقى هندى/ كنزالعمّال، ج 12، ص 90، ح 34126 / مجمع‏البيان، ج9، ص180/ محمّدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 26، ص 86 / اسماعیل بن كثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 196 / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ق، ج 9، ص 179.

[2]   تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏106؛ كامل ابن اثير، ج‏2، ص 168؛ تاريخ جرجى زيدان، ترجمه جواهر الكلام، ج‏1، ص‏159 به بعد.



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 6:47  توسط عبدالله عاصی  | 

Template Designer : Green Apple