شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت تاریخ ......... :
در این بخش به برخی از کتب اهل سنت که به ماجرای سوزاندن خانه وحی و شهادت کوثر نبی پرداخته اند اشاره می شود.
مصادر اول: برخی از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه یورش به خانه وحی را نیمه روشن و برخی تا حدی روشن بیان نمودهاند که به نمونههایی اشاره میشود :
طبری: او که نسبتبه خلفا تعصب خاصی دارد، به این مقدار اعتراف میکند: «اتی عمر بن خطاب منزل علی فقال: لاحر قن علیکم او لتخرجن الی البیعة[1]» «عمر بن خطاب در برابر خانه علی علیه السلام قرار گرفت و گفت: براستی [خانه را] بر روی شما به آتش میکشم و یا اینکه شما برای بیعت خانه را ترک گویید»
ابن قتیبه دینوری: این نویسنده گامی فراتر رفته، میگوید: خلیفه نه تنها تهدید کرد، بلکه دستور داد که در اطراف خانه هیزم جمع کنند و افزود: «به خدایی که جان عمر در دست اوست! یا باید خانه را ترک کنید و یا اینکه خانه را آتش زده و میسوزانم» «وقتی به او گفته شد که دختر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه در خانه است، گفت: «هر چند فاطمه در آن باشد[2].
ابن عبد ربه اندلسی میگوید: خلیفه به عمر ماموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کشد و اگر مقاومت کردند با آنان نبرد نماید، از اینرو عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند «فاقبل بقبس من النار علی ان یضرم علیهم الدار» در این موقع با فاطمه علیها السلام روبرو گردید، آن حضرت فرمود: فرزند خطاب! آمدهای خانه ما را به آتش بکشی؟ وی گفت: آری، مگر اینکه بسان دیگران با خلیفه بیعت نمایید[3].
شبیه اعترافات فوق را ابو الولید محب الدین محمد بن شخته الحنفی قاضی حنفیها در حلب متوفای سال 815 دارد[4]، احمد بن یحیی بلاذری متوفای 279[5]، ابی خیزرانه در کتاب غرر[6]، نیز چنین مطالبی دارند. و همچنین ابن واضح یعقوبی[7]، عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» و ابراهیم بن عبدالله یمنی در کتاب «الاکتفاء» و ... این امور را ذکر کردهاند.
مصادر دوم: گروهی از تاریخ نویسان اهل سنت به آخرین مرحله از جسارت به خانه زهرا علیها السلام نیز اعتراف نمودهاند، و صریحا گفتهاند که عمر خانه علی علیه السلام و زهرا علیها السلام را آتش زد. از جمله :
محمد بن عبدالکریم بن احمد شافعی، معروف به شهرستانی (579 - 548)، از ابراهیم بن سیار بن هانی، معروف به نظام، متوفای سال 231 - که از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده است - نقل کرده است که گفت: «... وکان عمر یصبح احرقوها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام،[8] و عمر بود که فرمان داد خانه را با کسانی که در آن قرار دارند بسوزانند، در حالی که در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی نبود»
مصادر سوم: مسعودی گفته است: «فَوَجَّهُوا اِلی مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیِّدَةَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتّی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا[9]؛ پس [عمر و همراهان] به خانه علی علیهالسلام رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود»
نظّام، طبق نقل عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) میگوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها[10]؛ به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود»
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق.)، به نظّام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ؛ عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهمالسلام جلوگیری کرد[11]»
صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنّت میگوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها[12]؛ به راستی عمر آنچنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سِقط نمود»
مقاتل بن عطیّه میگوید: «ابابکر بعد از آنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت [و بر اثر آن صدمات] حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آنکه از دنیا رفت[13]»
طبق نقل علماي اهل سنت، رسول الله هم واقعه شهادت حضرت زهرا را پيشبيني كرده بودند. جويني از علماي بزرگ اهل سنت[14]، نقل ميكند كه رسول خدا فرمودند «من هر وقت او را مي بينم ياد آن اتفاقي ميافتم که بعد از من برايش رخ خواهد داد. گويا مي بينم که ذلت در خانه وي داخل شده، حرمتش شکسته شده ، حقش غصب گرديده ، از ارثش محروم گرديده ، پهلويش شکسته شده است و فرزند در رحمش سقط شده است در حاليکه صدا مي زند يا محمداه ولي کسي جواب او را نمي دهد..... او اول کسي است که از خانواده ام به من خواهد پيوست. او د ر حالي نزد من ميآيد كه اندوهگين و سختي کشيده و غمگين است و کشته (شهيد) شده است[15].
آري اين است مزد رسالت خاتمالانبياء و اين است عدالت صحابه ........... .
استدلال برخي از اهل سنت براي زير سؤال بردن شهادت حضرت زهرا اين است كه شجاعت و قدرت حضرت علي كجا بود؟ او كه فاتح خيبر بود و در تمامي جنگها كسي حريف او نبود، پس چرا در واقعه شهادت حضرت زهرا سكوت كرد؟
جواب : نكته اول اينكه حقايق تاريخي را با اينگونه سؤالات نميتوان زير سؤال برد. اين سؤال مانند اين است كه بگوييم با وجود اينكه پيامبر از حضرت علي شجاع تر بود ولي چرا به كساني كه به او سنگ ميزدند و فضولات حيوانات را بر سر او ميريختند و توهين ميكردند با مهرباني رفتار ميكرد و در مقابل آنان سكوت ميكرد، پس چون كسي جرأت اين كار را نداشته، سنگ زدن به پيامبر جرياني دروغ است!!!
دوم اينكه به راستي چرا هنگامي سميه (مادر عمار) را در مقابل چشمان پيامبر آنقدر شكنجه كردند كه شهيد شد، رسول گرامي اسلام شمشير نكشيدند و ابوجهل و ياران او را نكشتند؟ به راستي چرا پس از اينكه چندين نفر از مسلمانان زير شكنجه مشركين شهيد شدند حضرت رسول امر به هجرت نمودند؟ چرا امر به جنگ ومقابله نكردند؟ آيا جز اين است كه ايشان يار و ياوري نداشتند؟ حضرت علي عليه السلام هم در واقعه شهادت حضرت زهرا به همين دليل دست به شمشير نبردند.
آري در واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم(ص)، چند تن از سران قبایل عرب، ادعای پیغمبری کردند. پس از انتشار خبر رحلت آن حضرت(ص)، شمار آنان بیشتر شد. افزون بر آن، شمار زیادی از قبایل عرب به بهانه های گوناگون شورش کرده، از اطاعت دولت مدینه سرپیچیدند. کار چهار تن از پیامبران دروغین، بسیار بالا گرفت و مناطق زیادی چون یمن، یمامه، عمان، نجد و... را تصرف کردند. اسود عنسی در یمن، مسیلمه کذاب در یمامه، طلیحه اسدی در نجد و سجاح در قبیله بنی حنیفه به آنها پیوستند. کار این پیغمبران دروغین و قبایل شورشی آن اندازه بالا گرفت که سراسر جزیرة العرب آن روز، آشفته شد و از کنترل دولت مدینه خارج شد. و تنها مکه، طائف و مدینه به اسلام وفادار ماندند. خطر آن قدر جدی بود که حتی مدینه نیز در خطر بود و شب و روز، بر راه های ورودی و کوچه ها، پاسبانی میدادند تا غافلگیر نشوند[16].
در چنین اوضاعی، پیامبر(ص)، از دنیا رفت و عدهای غاصبانه بر مسند خلافت نشستند.
همچنين علاوه بر خطرات موجود از طرف پیامبران دروغین، مشکلات داخلی و خارجی دیگری نیز وجود داشت. روشن است که وقتی رهبر یک حرکت بزرگ تاریخی که بنیان های جامعه آن روز را زیر و رو کرده و اندیشه و نظامی نوین برقرار نموده، از میان میرود، بهترین شرایط برای حرکتهای ارتجاعی و ضد تکاملی فراهم میآید. حال اگر در داخل امت و در بین سران آن نیز درگیری بوجود آید، روشن است که امور آن جامعه و امت هیچ گاه به سامان نخواهد رسید و چه بسا، نتایج همه حرکت های قبلی نیز از دست برود. در صدر اسلام نیز دقیقا همین شرایط پدید آمد. دشمنان خارجی حرکت عظیم اسلام، همانند روم و ایران آن زمان، از یک سو و مخالفان و عناصر ارتجاعی داخلی از سوی دیگر، منتظر فراهم آمدن شرایطی بودند تا نهال نو رسته اسلام را از بیخ بر کنند. اگر فرضا علی(ع) برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر(ص) نبود.
[1] تاریخ طبری (چاپ از دایرة ا لمعارف)، ج3، ص202; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص56
[2] الامامة والسیاسة، ج2، ص12؛ اعلام النساء، ج3، ص1205
[3] عقدالفرید، ج4، ص260; تاریخ ابی الفداء، ج1، ص156; اعلام النساء، ج3، ص1207
[4] شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص19 و ج1، ص134؛ ریاحین الشریعه، ج1، ص285
[5] انساب الاشراف، ج1، ص586؛ تلخیص الشافی، ج3، ص76
[6] نهج الحق و کشف الصدق، ص271
[7] تاریخ یعقوبی، ج2، ص126
[8] ملل و نحل، شهرستانی، ج1، ص57 (چاپ ایران) و در چاپ غیر ایران، ص72
[9] اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24
[10] الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57
[11] اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107
[12] الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347
[13] «اَرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذا وَ جَماعَةً اِلی دارِ عَلیٍّ وَ فاطِمَةَ علیهماالسلام وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلی دارِ فاطِمَةَ وَ اَحْرَقَ بابَ الدّارِ وَ لمّا جائَتْ فاطِمَةُ خَلْفَ الْباب تَعَدَّدَ عَمَرُ وَ اَصْحابُهُ وَ عَصَرَ عُمَرُ فاطِمَةَ علیهاالسلام خَلْفَ البابِ حَتّی اَسْقَطَتْ جَنینَها وَ نَبَتَ مِسْمارُ الْبابِ فی صَدْرِها وَ سَقَطَتْ مَریضةً حَتّی ماتَتْ» الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161
[14] ذهبي در مورد او ميگويد امام و پيشوا محدث يگانه و كامل و فخر اسلام و با ديانت و صالح بود. تذکرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24
[15] فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35
[16] تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری