تبليغاتX
دفاع از حریم تشیع
شبهات ايجاد شده توسط اهل سنت و وهابيت

در مباحث قبلی اندکی پیرامون علم امیرالمومنین علی علیه السلام سخن به میان آمد و گفته شد که اولین کسی که ایمان آورد حضرت علی علیه السلام بود نه آن کسی که اهل سنت می پندارند.

اکنون ادامه مباحث گذشته را مطرح می کنیم .....

یکی دیگر از دلایلی که اثبات می کند که حضرت علی علیه السلام اولین مومن به اسلام بودند سخنان خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.

پيامبراكرم فرمودند: «إنّه لأول اصحابي اسلاما» «همانا علي يقينا اولين نفر از اصحاب من است كه اسلام آورد[1]» ونيز فرمود «إن هذا اول من آمن بي و هذا اول من يصافحني يوم‌القيامة و هذا الصديق‌الاكبر[2]» «همانا اين (علي) اول كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي است كه با من در روز قيامت مصافحه مي‌كند و او صديق اكبر است» ودرحديث ديگري آمده است «اول من اسلم مع رسول‌الله، علي‌بن‌ابي‌طالب[3]»

از طرف ديگر طبري در مورد اسلام ابوبكر مي‌نويسد كه «محمدبن سعد ابي وقاص از پدرش پرسيد كه آيا ابوبكر اول كسي بود كه اسلام آورد؟ او گفت نه و به طور حتم قبل از او پنجاه نفر ديگر اسلام آورده بودند[4]»

بنابراين به طور قطع و يقين حضرت علي عليه‌السلام اولين كسي بوده است كه به رسول گرامي اسلام ايمان آورده است و ايمان او هم در بالاترين مرتبه بوده است. البته برخي از علماي اهل سنت مي‌گويند كه اسلام علي عليه السلام در كودكي بوده است در حاليكه اسلام ابوبكر در بزرگسالي بوده است.

بايد پرسيد كه آيا ايمان كسي كه حد اقل سي سال در مقابل بت سجده كرده است برتر هست يا ايمان كسي مانند حضرت علي كه حتي يك لحظه هم به بت سجده نكرد؟ آيا حضرت علي در آن وقت كودك بوده است، اگر كودك بوده آيا رسول الله به يك كودك امر مي‌كند كه براي مهماني يوم الانذار براي چهل نفر غذا تهيه كند؟

مگر نه اين است كه در مورد حضرت يحيي خداوند مي‌فرمايد «يَا يَحْيَى‏ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً» (مريم/12)، چگونه است عدم درك درست در كودكي فقط در مورد حضرت علي عليه‌السلام صادق است، آيا در مورد ديگران مثل حضرت يحيي و حضرت عيسي صادق نيست؟

جداي از اينكه ابوبكر اولين مؤمن نبوده است و چند دهه از عمر خود را در شرك به سرمي‌برده است حتي ايمان او هم ايمان كاملي نبوده است و اين بيان را از آيات قرآن مي‌توان دريافت.

آیا ابوبکر ایمان داشت ؟؟

يكي از بزرگترين امتيازاتي كه براي ابوبكر ذكر مي‌كنند و او را از همگان برتر و شايسته خلافت مي‌دانند اين است كه ابوبكر با پيامبر در غار بوده است وآيه‌‌ي غار براي پيامبر و ابوبكر نازل شده است.

آيه 40 سوره توبه : «إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» «اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد، آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند،او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست» در اين موقع، خداوند سكينه خود را بر او(پيامبر) فرستاد، و با لشكرهايى كه مشاهده نمى‏كرديد، او را تقويت نمود؛ و گفتار كافران را پايين قرار داد، و سخن خدا، بالا است؛ و خداوند عزيز و حكيم است»

همان طور كه درتاريخ نقل شده است هنگامي كه رسول گرامي اسلام به خاطر توطئه قتل ايشان توسط مشركين، از مكه به سمت مدينه در حال هجرت بودند، به دلايلي به مدت سه روز در غار پنهان شدند و پس از آن به سمت مدينه رهسپار شدند و در اين سه روز آن كسي كه همراه پيامبر و در غار بود ابوبكر بود.

دقت كنيد كه تمامي ضمايري كه در آيه‌ي شريفه آمده است، مفرد است و فقط يك جا خداوند ضمير مثني براي دو نفر آورده است.(اذ هما في الغار) در واقع خداوند مي‌فرمايد مشركين فقط پيامبر را اخراج كردند و خداوند فقط پيامبر را ياري كرد، و از دو نفري كه در غار بودند خداوند سكينه و آرامش را فقط براي پيامبر نازل كرد و فقط پيامبر را با لشكرهاي غيبي كمك نمود در حالي كه دو نفر در غار بودند.

از طرف ديگر درهر كجاي قرآن كه سخن از انزال و فرستادن سكينه و آرامش به ميان‌آمده است، خداوند آن را براي پيامبر اكرم و همه مؤمنين قرار داده است :

«ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ (توبه 26)» «سپس خداوند «سكينه‏» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد; و كافران را مجازات كرد؛ و اين است جزاى كافران»

و يا در سوره فتح آيه چهار خداوند مي فرمايد «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً» «او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند؛ لشكريان آسمانها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است.»

و در سوره فتح آيه 26 خداوند مي فرمايد «.... فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى‏ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً» «.... خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شايسته‏تر و اهل آن بودند و خداوند به همه چيز دانا است.»

و اين نكته بسيار بسيار قابل توجه است كه چرا در آيه غار هيچ گونه مومنين را شركت نمي‌دهد و فقط مي‌فرمايد آرامش براي پيامبر نازل شد «فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ». آيا اين فضيلت به حساب مي‌آيد كه از دو نفر فقط براي يك نفر آرامش الهي و سكينه فرستاده شود ؟

طبق آيه‌ي چهارم سوره‌ي مباركه‌ي فتح، سكينه ايماني است كه بر ايمان مؤمن افزوده مي‌شود، «إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ»، يعني شرط نزول سكينه ايمان است. به راستي چرا براي ابوبكر سكينه نازل نشد؟! و آيا باز هم مي‌توان او را مؤمن خطاب كرد؟

 توجه شود كه اهل سنت در بيان اينكه اين آيه، بزرگترين فضيلت ابوبكر است گفته‌اند كه حزن او براي جان پيامبر بوده است. بيان شد كه اگر حزن او امر مطلوبي بوده است هرگز پيامبر از آن نهي نمي‌كرد.

در اينجا نكته‌اي بسيار ظريف در اين آيه وجود دارد و آن اينكه چرا رسول الله ابوبكر را از محزون بودن نهي كردند و او را از ترسيدن نهي نكردند.

بيان مطلب اين است كه حزن مربوط به مسائلي است كه گذشته است و قبلا اتفاق افتاده و خوف مربوط به مسائلي است كه بعدا به وقوع مي‌پيوندند و يا احتمال به وقوع پيوستن آن وجود دارد[5]. حال سؤال اينجاست كه مگر چه اتفاقي افتاده بود كه ابوبكر از آن محزون شده بود؟ اگر بر جان پيامبر نگران بود بايد رسول الله او را از ترسيدن نهي مي‌كرد و نه از محزون بودن، ولي پيامبر او را از حزن نهي فرمود، يعني ابوبكر به خاطر اتفاقي كه در گذشته افتاده است ناراحت بود. حال چه اتفاقي در گذشته افتاده است؟

آيا او از همراهي با پيامبر محزون بود؟ آيا ابوبكر از اينكه با پيامبر در غار همراه شده است و شهر مكه را رها كرده محزون بود؟ به همين دليل است كه با اينكه ابوبكر محزون بود ولي خداوند براي پيامبر سكينه و آرامش نازل مي‌كند!!!



[1]  مسند احمد بن حنبل، 5/662 حديث 19796

[2]  معجم الكبير 6/269 حديث 6184

[3]  مسند احمد بن حنبل 4/368؛ اينكه حضرت علي عليه السلام اول كسي است كه اسلام و ايمان آورده است در كتب متعددي بيان شده است. رجوع كنيد به تاريخ‌الاسلام ذهبي، عهد الخلفاء الراشدين ص 624، تاريخ الامم الاسلامية 1/400.

[4]  تاريخ طبري 2/316

[5]  همان گونه كه در داستان مادر حضرت موسي مي‌خوانيم «وَأَوْحَيْنَا إِلَى‏ أُمِّ مُوسَى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلاَ تَخَافِي وَلاَ تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (قصص7)» «ما به مادر موسى الهام كرديم كه: او را شير ده و هنگامى كه بر او ترسيدى، وى را در دريا بيفكن و نترس و غمگين مباش، كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم، و او را از رسولان قرار مى‏دهيم» و در آيه 13 همين سوره مي‌خوانيم «فَرَدَدْنَاهُ إِلَى‏ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلاَ تَحْزَنَ» «ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد» دقت كنيد كه طبق بيان اين آيات نوراني، هنگامي كه خطر مرگ حضرت موسي بود، و احتمال وقوع اين كار در آينده بود، مادر جناب موسي ترسيد و هنگامي كه حضرت موسي به دست فرعونيان افتاد، مادر موسي محزون و غمگين شد.



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:39  توسط عبدالله عاصی  | 

Template Designer : Green Apple