آيا در زمان رسول الله كسي به نام شيعه معروف بوده است ؟
این سوالی است که برای خیلی از دوستان پیش می اید به همین منظور این بحث را به شیعیان زمان رسول الله اختصاص می دهیم .
در واقع بهترین یا تنها صحابه عادل رسول الله همان کسانی بودند که شیعه حضرت علی علیه السلام بوده اند.
در اين رابطه به ذكر چند حديث بسنده ميشود. ابو حاتم رازي كه از شخصيت هاي مورد تأئيد اهل سنت است، در كتاب الزينة الورقة، ص259 صراحت دارد بر اينكه:
«و كان يقال لهم شيعة علي و أنصار علي و فيهم قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اشتاقت الجنة إلى أربعة سلمان و أبي ذر و المقداد و عمار» «در زمان نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم تعدادي از صحابه بودند مانند سلمان فارسي و ابوذر غفاري و مقداد و عمار ياسر كه به شيعه علي مشهور بودند. كه پيامبر در مورد آنان فرمود، بهشت به ديدار آنها مشتاق است»
نكته قابل توجه اين است كه طبق فرموده رسول الله، شيعيان حضرت علي عليه السلام هستند كه بهشت به ديدار آنها مشتاق است.
همچنين ابو سعيد خدري در حديثي ديگر تعدادي از شيعيان حضرت علي عليه السلام را معرفي ميكند به اين نام «مثل أبي ذر الغفاري و عمار بن ياسر و حذيفة بن اليمان و ذي الشهادتين خزيمة بن ثابت و أبي أيوب الأنصاري و خالد بن سعيد بن العاص و قيس بن سعد بن عبادة[1].»
همچنين يكي از صحابه، ابو طفيل عامر بن واثله است و ابن عبد البر كه از استوانه هاي علم رجال اهل سنت است، ميگويد: «و كان متشيعا في علي» «ايشان جزء كساني بود كه به عنوان شيعه علي شناخته شده بود[2]»
خطيب بغدادي يك نكته ظريفي دارد و ميگويد:
از يكي از بزرگان به نام عبد الله بن أحرم سؤال كردند كه چرا آقاي بخاري در صحيح خود، حديث ابو طفيل عامر بن واصله را با اينكه از صحابه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است نياورده؟ گفت: «لإنه كان يفرط في التشيع» «زيرا او از كساني بود كه در تشيع و شيعه علي بودن آدم قرص و محكمي بود[3].»
يعني جناب بخاري، از صحابه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، به اتهام اينكه اين صحابه، مشهور به شيعه علي است، روايت نياورده است.
عبارتي را دكتر صبحي صالح از علماي اهل سنت دارد بر اينكه: «در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تعدادي از صحابه مشهور بودند به عنوان اينكه شيعه اميرالمؤمنين عليه السلام هستند. از جمله ابوذر، مقداد، جابر، ابي بن كعب، ابو طفيل، عباس بن عبد المطلب و فرزندانش، عمار، ابو ايوب انصاري و ... [4].»
غير از اين احاديث، شيعيان علي عليه السلام در قرآن هم معرفي شدهاند: در سوره زخرف ميخوانيم «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا (سوره زخرف/آيه45)» «از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم»
عبد الله بن مسعود ميگويد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
«قال النبي (صلى الله عليه و سلم) يا عبدالله أتاني ملك، فقال: يا محمد «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا» علي ما بعثوا؟ قال: قلت علي ما بعثوا؟ قال علي ولايتك و ولاية علي ابن ابيطالب.» «ملكي آمد نزد من و به من فرمود: از پيامبران قبلي بپرس كه بعثت و رسالت شما بر چه اساسي بوده است؟ گفت: مگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم گذشته چه مبعوث شده اند؟ گفت: تمام پيامبران گذشته، بر ولايت تو و ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام مبعوث شده اند[5].»
همچنين ديلمي در كتاب فردوس الاخبار، ج3، ص399 نقل مي كند از ابوهريره كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «ليلة أسرى بي جمع الله بيني و بين الأنبياء عليهم السلام و أوحي الله إليّ: سلهم يا محمد على لماذا بعثتم؟ قالوا بعثنا على شهادة أن لا إله إلا الله و الإقرار بنبوتك و الولاية لعلي بن أبي طالب.» «وقتي خداي تعالي مرا در شب معراج سيرداد پس پيامبران نزد من در آسمان جمع شدند، خداي تعالي و حي فرمود بسوي من كه اي محمد از ايشان بپرس براي چه بر انگيخته شديد؟ پيامبران گفتند: مبعوث شديم تا گواهي بر يگانگي خداي تعالي واقرار به پيامبري تو و ولايت علي (عليه السلام) نمائيم» اين سرآغاز ولايت حضرت علي عليه السلام است.
اما منتهي اليه و فرجام ولايت حضرت علي عليه السلام، در ذيل آيه شريفه:
«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ (صافات/24)» «آنها را نگهداريد كه بايد بازپرسى شوند»
روايات متعددي آورده اند كه مِن جمله آقاي آلوسي سلفي وهابي در كتاب تفسير روح المعاني، ج23، ص80 ميگويد:
«خطاب ميآيد كه مردم را متوقف كنيد تا از اينها پرسش شود. از چه سؤال ميشود؟ ابو سعيد خدري ميگويد: أن النبي قال: وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ عن ولاية علي ، اينها را نگه داريد تا در مورد ولايت حضرت علي عليه السلام از آنها پرسيده شود[6]»
البته احاديث بسيار ديگري به طور واضح به ولايت اميرالمومنين اشاره دارد، به عنوان مثال، رسول الله فرمودند : «من أحب أن يحيا حياتي و يموت ميتتي و يدخل الجنة فليتول عليا و ذريته من بعده.» «هر مسلماني كه دوست دارد همانند من زندگي كند، همانند من بميرد و داخل بهشت شود، بايد علي و فرزندانش را به عنوان وليّ براي خودش قرار بدهد. » (الاصابة، ج2، ص485)
و در روايتي ديگر آمده است :
«أوصي من آمن بي و صدقني بولاية علي بن أبي طالب، فمن تولاه فقد تولاني و من تولاني فقد تولى الله و من أحبه فقد أحبني و من أحبني فقد أحب الله و من أبغضه فقد أبغضني و من أبغضني فقد أبغض الله عزوجل» «توصيه مي كنم تمام مسلماناني را كه به من ايمان آورده اند و پيامبري مرا تصديق كرده اند، به ولايت علي بن ابي طالب معتقد باشند. هر كس ولايت حضرت علي عليه السلام را بپذيرد، ولايت مرا پذيرفته است و هر كس به ولايت من متمسك شود، در حقيقت به ولايت خداوند تمسك جسته؛ و هر كس حضرت علي عليه السلام را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته؛ هر كس با حضرت علي عليه السلام دشمني كند، با من دشمني كرده و هر كس با من دشمني كند، با خداوند دشمني كرده است[7]»
جابر بن عبد الله انصاري ميگويد:
ما در كنار نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم بوديم و اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «والّذي نَفسي بِيَدِه اِنَّ هذا و شيعته لَهُمُ الفائِزونَ يَوم القيامَة» «به كسي كه جانم به دست اوست قسم، اين علي و شيعيانش، جزء نجات يافتگان در روز قيامت هستند[8].»
طبري به اسناد خودش نقل مي كند از ابي الجارود از امام باقر عليه السلام كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «انت يا علي و شيعتك» «اي علي تو شيعيان تو هستند[9].»
همچنين در رابطه با اين آيه شريفه، روايت ديگري را سيوطي نقل كرده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اَنتَ وَ شيعَتُك يَوم القيامة راضين مَرضيين.» «يا علي فرداي قيامت، تو و شيعيان تو وارد مي شويد كه هم تو و شيعيان تو از خداوند راضي هستيد و هم خداوند از شما راضي است[10].»
دسته ديگري از روايات اين است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به نقل از ابو سعيد خُدري و ام سلمه، به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «أنت و شيعتك في الجنة» «شيعيان تو در بهشت هستند[11].»
دسته ديگري از روايات اين است كه از ابن عباس نقل مي كند: «سماها فاطمة لإنها تفطم شيعتها من النار.» «فاطمه را فاطمه ناميدند چون شيعيان فاطمه، فرداي قيامت وارد آتش جهنم نخواهند شد و بدن شيعيان بر آتش جهنم حرام است[12].»
آري اسلام حقيقي همان مكتب اهل بيت است كه هم اكنون آنان را تكفير مي كنند به اين جرم كه حرف رسول خدا را اطاعت كردند و از قرآن و عترت پيامبر تبعيت و پيروي كردند . به كجا چنين شتابان !!!!!
حال آيا مذهب شيعه را يك يهودي پايه گذاري كرده است؟ آيا در زمان رسول الله كه عبدالله سبا هنوز به دنيا نيامده بود اين مذهب پايه گذاري شد؟؟ مذهب شيعه كه در واقع اسلام واقعي است و همان است كه صحابه بزرگ پيامبر بر آن مذهب بودهاند، مذهب حقي است يا مذاهب پيروان اشعري و حنفي و .... ؟ طبق نقل اهل سنت، پيامبر فرمودند آن يك فرقهاي كه اهل نجات است همان است كه من و اصحابم امروز بر آن هستيم، حال آيا صحابه بزرگ پيامبر مانند سلمان و ابوذر و .... حنفي مذهب بودند يا اشعري بودند؟؟ غير از اين است كه آنان همگي شيعه بودند؟؟ آيا پيامبر و اصحاب پيامبر بر روش ابوحنيفهاي بودند كه 70 سال پس از پيامبر به دنيا آمد؟ چطور است كه مذاهب چهارگانه اهل سنت كه در زمان پيامبر اثري از مذاهب آنان، مؤسسين آن مذاهب و اجدادشان نبوده است همگي برحق هستند ولي مذهب شيعه كه بزرگان صحابه بر طريقه آن مذهب بودهاند باطل است؟
برادران شيعه و سني، كمي منصفانه بنگريد و خود قضاوت كنيد. (إِنَّ هذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ)
[1] خط الشام، ج5، ص256 - 251
[2] الاستيعاب ابن عبد البر، ج4، ص1697
[3] الكفاية في علم الدراية، ص159
[4] النظم الإسلامية، ص96
[5] تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 - تفسيرثعلبي، ج8، ص337 - شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 - مناقب خوارزمي، ص221
[6] صواعق محرقه ابن حجر هيثمي، ج2، ص437
[7] كنزالعمال متقي هندي، ج11، ص610 - به نقل از معجم كبير طبراني و تاريخ دمشق ابن عساكر
[8] درالمنثور، ج6، ص379 - فتح القدير، ج5، ص477 - تاريخ دمشق، ج42، ص371 - شواهد التنزيل حسكاني، ج2، ص468 - مناقب خوارزمي، ص111، حديث120 - همين تعبير از ابوسعيد خُدري نقل شده است در تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص333 ، از أم المومنين أم سلمه نقل شده است در تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص333 و أنساب الاشراف بلاذري، ص182.
[9] درالمنثور سيوطي، ج6، ص379 - تفسير روح المعاني، ج30، ص207
[10] درالمنثور سيوطي، ج6، ص379 - الصوائق المحرقه ابن حجر هيثمي، ص161
[11] معجم اوسط طبراني، ج6، ص354 - تاريخ بغداد خطيب بغدادي، ج12، ص353 - مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص173 - كنزالعمال متقي هندي، ج1، ص323
[12] ميزان الاعتدال ذهبي، ج3، ص439 - لسان الميزان ابن حجر، ج3، ص267