<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دفاع از حریم تشیع </title>
<link>http://bayene.blogfa.com/</link>
<description>شبهات ايجاد شده توسط اهل سنت و وهابيت </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 23 Oct 2009 06:33:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چه کسی مجاهد است علی یا ابوبکر؟!</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ج) جهاد فی سبیل الله؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«لاَ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ &lt;U&gt;فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ&lt;/U&gt; بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى‏ &lt;U&gt;وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى‏ الْقَاعِدِينَ&lt;/U&gt; أَجْرَاً عَظِيماً (نساء/95)» «(هرگز) افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند &lt;U&gt;خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان (ترك‏كنندگان جهاد) برترى مهمى بخشيده&lt;/U&gt; و به هر يك از اين دو گروه خداوند وعده پاداش نيك داده، و &lt;U&gt;مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمى برترى بخشيده است&lt;/U&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق اين آيه‌ي شريفه اجر و مقام مجاهدين از غيرمجاهدين بسيار برتر است. سؤال مهم اينجاست كه چه كسي مجاهد است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيات زيادي در شأن حضرت علي عليه‌السلام نازل شده است. يكي از اين آيات آيه‌ي انفاق است كه خداوند مي‌فرمايد «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره آيه 274) «آنان كه اموالشان را در شب و روز ، پنهان و اشكار انفاق مي‌كنند اجرشان پيش خداست و نه ترسي دارند و نه غمگين مي‌شوند» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق نقل مفسرين شيعه و سني، اين آيه در شأن حضرت علي عليه السلام آمده است، آن هنگامي‌كه ايشان چهار درهم نقره داشتند يكي را در شب، يكي را در روز، يكي را مخفيانه و ديگري را آشكارا انفاق كردند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين آيه در مورد انفاق مالي حضرت علي عليه‌السلام بود، آيه‌ي ديگري هم انفاق جاني اميرالمؤمنين را بيان مي‌كند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ» (بقره ايه 207) «بعضي از مردم از جان خود براي رضاي خدا مي‌گذرند و خدا دوستدار بندگانست»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شأن نزول اين آيه اين است كه هنگامي‌كه پيغمبر اسلام تصميم گرفتند از مكه به مدينه مهاجرت كنند، حضرت علي عليه السلام را براي اداي دينها و  بازگرداندن امانتهايي كه نزد ايشان بود به جاي خويش قرار دادند. شبي كه پيامبر قصد داشتند از مكه خارج شوند، چهل نفر از مشركان اطراف خانه ايشان به كمين نشسته بودند، به همين خاطر پيامبر به حضرت علي عليه السلام فرمودند كه در بستر ايشان بخوابند و حضرت علي عليه‌السلام هم جان خود را فداي جان رسول الله كردند. در آن شب بود كه اين آيه‌ي شريفه نازل شد و آن شب ليلة المبيت ناميده شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين دو آيه حضرت علي عليه السلام را به عنوان كسي كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد مي‌كند معرفي مي‌كند. درواقع تنها مصداق مجاهدان با مال و جان كه خداوند در قرآن معرفي كرده است، حضرت علي عليه السلام است و هيچ شخص ديگري اين‌گونه معرفي نشده است. بنابراين از نظر جهاد هم حضرت علي عليه‌السلام نسبت به ديگران برتري دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طرف ديگر صادقون كساني هستند كه با مال و جانشان جهاد مي‌كنند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/15)» «مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اندآنها راستگويانند.» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به ديگر سخن، خداوند در اين آيه كساني كه را كه با مال و جان خود جهاد كرده‌اند به عنوان صادقين معرفي كرده است، و در آيه‌ي «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» امر به همراهي با صادقين كرده است. دقت شود، آنچه در شرع اسلام واجب است، راستگويي و پرهيز از دروغگويي است، امّا &lt;U&gt;بودن با راستگويان&lt;/U&gt; يکي از واجبات شرع نيست، در حالي که بودن با صادقان در آيه مورد امر قرار گرفته و امر براي وجوب است.&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به همين دليل مي‌توان دريافت كه مقصود از صادقين، راستگويان نمي‌باشند، زيرا اگر اين‌گونه بود مي‏بايست در آيه کريمه «وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ» به جاي «مع» «من» تعبير مي‏شد. و معناي آن اين بود که بر هر مسلمان لازم است &lt;U&gt;از راستگويان باشد&lt;/U&gt; و از دروغ اجتناب ورزد. به ديگر سخن اين‏که «مَعَ الصّادِقِينَ» تعبير شده، دلالت بر اين نکته دارد که مقصود از صدق، مرتبه کامل صدق يعني همان عصمت و طهارت است که با وجود آن، راستي و درستي در گفتار و کردار به طور کامل محقق مي‏شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;درواقع به دليل اينكه خداوند امر كرده است كه با صادقين باشيد، و اين امر مطلق است، يعني در همه كارها بايد همراه صادقين باشيم و از آنان اطاعت كنيم در مي‌يابيم كه اين صادقين، اولي‌الامر هستند، و نيز به دلايلي كه ذكر شد مراد از صادقين راستگويان نمي‌باشند، بلكه مراد عصمت در همه افعال و اقوال و اعمال است. بنابراين صادقين همان معصومين و همان اولي‌الامر هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طرفي همان‌گونه كه اثبات شد قرآن كريم مصداق صادقين را كساني معرفي مي‌كند كه با مال و جانشان جهاد كرده‌اند و حضرت علي عليه‌السلام تنها كسي است كه در قرآن او را به عنوان مجاهد با مال و جان معرفي كرده است. بنابراين حضرت علي عليه‌السلام مصداق صادقين است و چون امر به همراهي مطلق با صادقين شده است درمي‌يابيم كه در همه‌ي احوالات بايد همراه با اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام باشيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و نيز صادقين اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند كه در آيه‌ي تطهير خداوند شهادت به عصمت مطلقه‌ي آنان داده است. زيرا همان‌گونه كه گفتيم، صادقين بايد معصوم باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دقت شود كه تنها كسي كه خداوند در قرآن او را به عنوان مجاهد با مال و جانش معرفي كرده است، حضرت علي عليه‌السلام است و به همين دليل حضرت علي عليه‌السلام از همه صحابه و مؤمنين افضل است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  مناقب ابن مغازلى ص 280 ،‌ ذخائر العقبى ص 88 و نيز در تفسير مجمع البيان و صافي و نور الثقلين و تفسير رازي و تفسير كشاف و معالم التنزيل و صواعق هم اينگونه آمده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 06:33:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایمان چه کسی برتر است ......  (قسمت سوم)</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در مباحث قبلی اندکی پیرامون علم امیرالمومنین علی علیه السلام سخن به میان آمد و گفته شد که اولین کسی که ایمان آورد حضرت علی علیه السلام بود نه آن کسی که اهل سنت می پندارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اکنون ادامه مباحث گذشته را مطرح می کنیم .....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی دیگر از دلایلی که اثبات می کند که حضرت علی علیه السلام اولین مومن به اسلام بودند سخنان خود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;پيامبراكرم فرمودند: «إنّه لأول اصحابي اسلاما» «همانا علي يقينا اولين نفر از اصحاب من است كه اسلام آورد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;» ونيز فرمود «إن هذا اول من آمن بي و هذا اول من يصافحني يوم‌القيامة و هذا الصديق‌الاكبر&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;» «همانا اين (علي) اول كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي است كه با من در روز قيامت مصافحه مي‌كند و او صديق اكبر است» ودرحديث ديگري آمده است «اول من اسلم مع رسول‌الله، علي‌بن‌ابي‌طالب&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طرف ديگر طبري در مورد اسلام ابوبكر مي‌نويسد كه «محمدبن سعد ابي وقاص از پدرش پرسيد كه آيا ابوبكر اول كسي بود كه اسلام آورد؟ او گفت نه و به طور حتم قبل از او پنجاه نفر ديگر اسلام آورده بودند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بنابراين به طور قطع و يقين حضرت علي عليه‌السلام اولين كسي بوده است كه به رسول گرامي اسلام ايمان آورده است و ايمان او هم در بالاترين مرتبه بوده است. البته برخي از علماي اهل سنت مي‌گويند كه اسلام علي عليه السلام در كودكي بوده است در حاليكه اسلام ابوبكر در بزرگسالي بوده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بايد پرسيد كه آيا ايمان كسي كه حد اقل سي سال در مقابل بت سجده كرده است برتر هست يا ايمان كسي مانند حضرت علي كه حتي يك لحظه هم به بت سجده نكرد؟ آيا حضرت علي در آن وقت كودك بوده است، اگر كودك بوده آيا رسول الله به يك كودك امر مي‌كند كه براي مهماني يوم الانذار براي چهل نفر غذا تهيه كند؟ &lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مگر نه اين است كه در مورد حضرت يحيي خداوند مي‌فرمايد «يَا يَحْيَى‏ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً» (مريم/12)، چگونه است عدم درك درست در كودكي فقط در مورد حضرت علي عليه‌السلام صادق است، آيا در مورد ديگران مثل حضرت يحيي و حضرت عيسي صادق نيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;جداي از اينكه ابوبكر اولين مؤمن نبوده است و چند دهه از عمر خود را در شرك به سرمي‌برده است حتي ايمان او هم ايمان كاملي نبوده است و اين بيان را از آيات قرآن مي‌توان دريافت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#6600ff size=3&gt;آیا ابوبکر ایمان داشت ؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;يكي از بزرگترين امتيازاتي كه براي ابوبكر ذكر مي‌كنند و او را از همگان برتر و شايسته خلافت مي‌دانند اين است كه ابوبكر با پيامبر در غار بوده است وآيه‌‌ي غار براي پيامبر و ابوبكر نازل شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيه 40 سوره توبه : «إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» «اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد، آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند،او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست» در اين موقع، خداوند سكينه خود را بر او(پيامبر) فرستاد، و با لشكرهايى كه مشاهده نمى‏كرديد، او را تقويت نمود؛ و گفتار كافران را پايين قرار داد، و سخن خدا، بالا است؛ و خداوند عزيز و حكيم است»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;همان طور كه درتاريخ نقل شده است هنگامي كه رسول گرامي اسلام به خاطر توطئه قتل ايشان توسط مشركين، از مكه به سمت مدينه در حال هجرت بودند، به دلايلي به مدت سه روز در غار پنهان شدند و پس از آن به سمت مدينه رهسپار شدند و در اين سه روز آن كسي كه همراه پيامبر و در غار بود ابوبكر بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دقت كنيد كه تمامي ضمايري كه در آيه‌ي شريفه آمده است، مفرد است و فقط يك جا خداوند ضمير مثني براي دو نفر آورده است.(اذ هما في الغار) در واقع خداوند مي‌فرمايد مشركين فقط پيامبر را اخراج كردند و خداوند فقط پيامبر را ياري كرد، و از دو نفري كه در غار بودند خداوند سكينه و آرامش را فقط براي پيامبر نازل كرد و فقط پيامبر را با لشكرهاي غيبي كمك نمود در حالي كه دو نفر در غار بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طرف ديگر درهر كجاي قرآن كه سخن از انزال و فرستادن سكينه و آرامش به ميان‌آمده است، خداوند آن را براي پيامبر اكرم و همه مؤمنين قرار داده است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ (توبه 26)» «سپس خداوند «سكينه‏» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد; و كافران را مجازات كرد؛ و اين است جزاى كافران»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و يا در سوره فتح آيه چهار خداوند مي فرمايد «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً» «او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند؛ لشكريان آسمانها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و در سوره فتح آيه 26 خداوند مي فرمايد «.... فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى‏ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً» «.... خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شايسته‏تر و اهل آن بودند و خداوند به همه چيز دانا است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;و اين نكته بسيار بسيار قابل توجه است كه چرا در آيه غار هيچ گونه مومنين را شركت نمي‌دهد و فقط مي‌فرمايد آرامش براي پيامبر نازل شد «فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ». آيا اين فضيلت به حساب مي‌آيد كه از دو نفر فقط براي يك نفر آرامش الهي و سكينه فرستاده شود ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق آيه‌ي چهارم سوره‌ي مباركه‌ي فتح، سكينه ايماني است كه بر ايمان مؤمن افزوده مي‌شود، «إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ»، يعني شرط نزول سكينه ايمان است. به راستي چرا براي ابوبكر سكينه نازل نشد؟! و آيا باز هم مي‌توان او را مؤمن خطاب كرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; توجه شود كه اهل سنت در بيان اينكه اين آيه، بزرگترين فضيلت ابوبكر است گفته‌اند كه حزن او براي جان پيامبر بوده است. بيان شد كه اگر حزن او امر مطلوبي بوده است هرگز پيامبر از آن نهي نمي‌كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اينجا نكته‌اي بسيار ظريف در اين آيه وجود دارد و آن اينكه چرا رسول الله ابوبكر را از محزون بودن نهي كردند و او را از ترسيدن نهي نكردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بيان مطلب اين است كه حزن مربوط به مسائلي است كه گذشته است و قبلا اتفاق افتاده و خوف مربوط به مسائلي است كه بعدا به وقوع مي‌پيوندند و يا احتمال به وقوع پيوستن آن وجود دارد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref5&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;. حال سؤال اينجاست كه مگر چه اتفاقي افتاده بود كه ابوبكر از آن محزون شده بود؟ اگر بر جان پيامبر نگران بود بايد رسول الله او را از ترسيدن نهي مي‌كرد و نه از محزون بودن، ولي پيامبر او را از حزن نهي فرمود، يعني ابوبكر به خاطر اتفاقي كه در گذشته افتاده است ناراحت بود. حال چه اتفاقي در گذشته افتاده است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيا او از همراهي با پيامبر محزون بود؟ آيا ابوبكر از اينكه با پيامبر در غار همراه شده است و شهر مكه را رها كرده محزون بود؟ به همين دليل است كه با اينكه ابوبكر محزون بود ولي خداوند براي پيامبر سكينه و آرامش نازل مي‌كند!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  مسند احمد بن حنبل، 5/662 حديث 19796&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  معجم الكبير 6/269 حديث 6184&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  مسند احمد بن حنبل 4/368؛ اينكه حضرت علي عليه السلام اول كسي است كه اسلام و ايمان آورده است در كتب متعددي بيان شده است. رجوع كنيد به تاريخ‌الاسلام ذهبي، عهد الخلفاء الراشدين ص 624، تاريخ الامم الاسلامية 1/400.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  تاريخ طبري 2/316&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn5&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  همان گونه كه در داستان مادر حضرت موسي مي‌خوانيم «وَأَوْحَيْنَا إِلَى‏ أُمِّ مُوسَى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ &lt;U&gt;فَإِذَا خِفْتِ&lt;/U&gt; عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلاَ تَخَافِي وَلاَ تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (قصص7)» «ما به مادر موسى الهام كرديم كه: او را شير ده و &lt;U&gt;هنگامى كه بر او ترسيدى&lt;/U&gt;، وى را در دريا بيفكن و نترس و غمگين مباش، كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم، و او را از رسولان قرار مى‏دهيم» و در آيه 13 همين سوره مي‌خوانيم «فَرَدَدْنَاهُ إِلَى‏ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلاَ تَحْزَنَ» «ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد» دقت كنيد كه طبق بيان اين آيات نوراني، هنگامي كه خطر مرگ حضرت موسي بود، و احتمال وقوع اين كار در آينده بود، مادر جناب موسي ترسيد و هنگامي كه حضرت موسي به دست فرعونيان افتاد، مادر موسي محزون و غمگين شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 01:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>او که بود؟</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;او که بود ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;او کسی بود که &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در خانه ی خدا به دنیا آمد، بیت اللهی که حضرت آدم بنا نهاده بود و ابراهیم علیه السلام تجدید بنا کرد، خانه ای که تمامی انبیاء و اولیاء به دور آن طواف کرده و می کنند محل تولد علی علیه السلام شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در همان ماههای نخستین زندگی پربرکتش به خانه ی رسول خدا رفت و تمام فضائل و خصلتهای رسول خدا را در خود جای داد و شد «علی منی و انا من علی» .....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اولین کسی بود که به رسول خدا ایمان آورد و اولین کسی بود که او را یاری کرد و اولین کسی بود که پشت سر او نماز خواند و اولین کسی بود که قرآن را شنید .....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در سیزده سالگی جانشین و وصی رسول خدا شد، در هجده سالگی با رسول خدا به شعب ابی طالب رفت، جایی که سخنی از ابوبکر و عمر و عثمان نبود او مدافع رسول خدا بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در بیست و سه سالگی جان خود را فدای رسول خدا کرد، نفس پیامبر فدای او شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در بیست و پنج سالگی اولین شمشیر را بر فرق دشمن فرود آورد. کسی که تا کنون نزد هیچ کس هنر جنگ و رزم نیاموخته است به یکباره قوی ترین پهلوان عرب شناخته شد. یلان عرب با شنیدن نام او قالب تهی می کردند .....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در سی و سه سالگی به عنوان امیرالمومنین، جانشین رسول خدا، امام مردم و رهبر جهانیان معرفی شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در همان سال رسول خدا از دنیا رفت و دختر خود را هم با خود برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آری علی علیه السلام در سال چهل هجری شهید نشد، علی آن زمان شهید شد که فاطمه ی زهرا شهید شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;۲۵ سال درغم زهرا اشک ریخت و ناله زد و هیچ کسی غیر از چاه سخن او را نشنید ......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;پنج سال هم اسیر مشتی جاهل و نادان و خودخواه شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و در شب نزول قرآن جسم علی هم به سمت آسمانها شتافت .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;علی علیه السلام کسی است بیش از صد آیه از قرآن در فضائل او و اهل بیت او نازل شده است. از آیه ی ولایت و غدیر و انفاق و مباهله و تطهیر و سقایت گرفته تا سوره انسان و عادیات و قدر و ..... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;او کسی است که فضائل او ورد زبان رسول خدا بود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;علی از من است و منم از اویم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;من و علی دو پدر این امتیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;من و علی از یک درختیم و دیگران از درختانی دیگر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;علی جان من است، جنگ با او جنگ با من است و آشتی با او آشتی با من است، محبت او محبت من و دشمنی با او دشمنی با من است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک ضربه ی علی برتر از عبادت جن و انس تا قیامت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;علی نماد اسلام و ایمان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حب علی ایمان و بغض او کفر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ولایت علی ولایت خداست، حب علی عبادت خداست، اطاعت علی فریضه ی خداست و ....... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر ذره ای از این فضائل به جمادات گفته می شد از دل آنها اشک بیرون می آمد ولی عجیب است که چه انسانهایی بودند آنها که همه ی اینها را می دیدند و با علی دشمنی می کردند..... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و او که در خانه ی خدا به دنیا آمده بود در خانه ی او هم از دنیا رفت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و چه غمی بزرگتر از اینکه همه ی عالمیان یتیم شدند .......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 591px; HEIGHT: 479px&quot; height=445 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/06/8816412136154602362501026361819541199147.jpg&quot; width=672 border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 22:26:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایمان چه کسی برتر است .... (قمست دوم)</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;سبقت در ايمان:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;علاوه براينكه حضرت علي عليه‌السلام ازنظر درجه‌ي ايماني پس از پيامبر بالاترين ايمان را داشتند، ايشان اولين كسي بودند كه به پيامبر ايمان آوردند، البته اهل سنت بر اين عقيده هستند كه ابوبكر اولين مؤمن به پيامبر بوده است، در حاليكه قرائن و شواهد و دلايل بسيار زيادي مبني بر تقدم ايمان اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اولين دليل، حديث يوم‌الدار است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اولين روزي كه رسول گرامي اسلام مأمور شدند كه پس از سه سال دعوت نهاني، رسالت خود را آشكار كنند، حضرت علي عليه‌السلام را براي دعوت كردن از قريش به سمت آنان فرستادند. در آن سه سال، دعوت پيامبر مخفي بود و كسي خبر نداشت كه چه كسي به آن حضرت ايمان آورده است، بنابراين سخن گفتن از اينكه ابوبكر اولين مؤمن به آن حضرت بوده است سخني بيهوده است زيرا چه بسا افرادي قبل از او ايمان آورده بودند ولي به دليل اينكه دعوت پيامبر مخفي بود، ايمان خود را آشكار نمي‌كردند، ولي ازاينكه رسول گرامي اسلام علي عليه‌السلام را نزد قريشيان فرستاده است و از اينكه در اولين دعوت آشكار خود در يوم‌الدار حضرت علي عليه‌السلام به ايشان ايمان آورد، مي‌توان دريافت كه ايشان اولين كسي بودند كه به پيامبرايمان آوردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از طرف ديگر طبق نقل تمامي تواريخ، حضرت علي عليه‌السلام در دامان پيامبرگرامي اسلام بزرگ شدند و هميشه همراه پيامبر بودند. خود ايشان در خطبه 192 نهج البلاغه (معروف به خطبه قاصعه) مي‌فرمايند «پيامبر مرا در اتاق خويش مي‌نشاند، در حاليكه كودك بودم مرا در آغوش خود مي‌گرفت و در بستر مخصوص خود مي‌خوابانيد، بدنش را به بدن من مي‌چسباند و بوي پاكيزه خود را به مشام من مي‌رساند و گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي‌گذاشت، هرگز دروغي در گفتار من و اشتباهي در كردارم نيافت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از همان لحظه‌اي كه پيامبر را از شير گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبر كرد تا شب و روز او را به راه‌هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند، و &lt;U&gt;من همواره با پيامبر بودم&lt;/U&gt; چونان فرزندي كه همواره با مادر است. پيامبر هر روز نشانه تازه‌اي از اخلاق نيكو را برايم آشكار مي‌فرمود، و به من فرمان مي‌داد كه به او اقتداء نمايم. پيامبر چند ماه از سال را در غارحراء مي‌گذراند، تنها من او را مشاهده مي‌كردم و كسي جز من او را نمي‌ديد، در آن روزها درهيچ خانه‌اي اسلام راه نيافت جز خانه‌ي رسول خدا كه خديجه هم در آن بود &lt;U&gt;و من سومين آنان بودم&lt;/U&gt;. &lt;U&gt;من نور وحي و رسالت را مي‌ديدم و بوي نبوت را مي‌بوييدم&lt;/U&gt;، من هنگامي كه وحي بر پيامبر نازل شد ناله شيطان را شنيدم، گفتم اي رسول خدا اين ناله‌ي كيست؟ گفت شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود همانا &lt;U&gt;تو آنچه را من مي‌شنوم مي‌شنوي و آنچه را كه من مي‌بينم مي‌بيني&lt;/U&gt; جز اينكه تو پيامبر نيستي بلكه وزير من بوده و به راه خير مي‌روي»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق فرمايش خود حضرت علي عليه‌السلام ايشان اولين كسي بودند كه به رسول گرامي اسلام ايمان آوردند و حتي ايشان نور وحي را هم مي‌ديدند. و اين، علاوه بر اينكه مثبِت ادعاي ماست مبني بر اينكه اولين مؤمن حضرت علي عليه‌السلام بوده است، به معناي جداناپذيري امامت و نبوت است، يعني اينكه حضرت علي عليه‌السلام نفس رسول خداست بدين معناست كه امامت نفس نبوت و امام، نفس نبي است و كسي كه يكي از اين دو را نداشته باشد گويي كه هيچ كدام را ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 12:41:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایمان چه کسی برتر است ..... (قسمت اول)</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در دو بخش قبل بحثی پیرامون علم به میان آمد و مقایسه ای بین علم امیرالمومنین علی علیه السلام و علم خلفای دیگر انجام شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;دومین ملاک برتری در قرآن ایمان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» «خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند (يك درجه) و كسانى را كه علم به آنان داده شده چند درجه بالا مي‌برد» در اين آيه‌ي شريفه علاوه بر علم، ايمان هم به عنوان ملاك برتري معرفي شده است و در سوره‌ي واقعه، سبقت درايمان است كه موجب مي‌شود انسان جزء مقربون قرار گيرد «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه/10و11)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;حال بايد ديد كه چه كسي مؤمن است و چه كسي در ايمان از همگان سبقت گرفته است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;ايمان:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در سوره‌ي توبه مي‌خوانيم «أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَيَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَاللّهُ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدَوا فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ * يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» (توبه/19-22) «آيا سيراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند كسى قرار داديد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟(اين دو،) نزد خدا مساوى نيستند و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمى‏كند * آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند * پروردگارشان آنها را به رحمتى از ناحيه خود، و رضايت و باغهايى از بهشت بشارت مى‏دهد كه در آن، نعمتهاى جاودانه دارند * همواره و تا ابد در اين باغها خواهند بود زيرا پاداش عظيم نزد خداوند است»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در شأن نزول اين آيه آمده است كه روزي عباس و شيبه بر سر افتخارات خود با يكديگر مشغول صحبت بودند، عباس مي‌گفت من به حجاج آب مي‌دهم واين افتخار به هيچكس داده نشده و شيبه مي‌گفت من كليد دارد خانه كعبه هستم واين افتخار از همه افتخارات بزرگ تر است. همين موقع اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام رسيد، وقتي از جريان اطلاع پيدا كردند فرمودند من افتخاري دارم كه شما نداريد و آن اين است كه من با شمشير جهاد كردم تا شمابه خدا و پيامبر ايمان آورديد. آنها ناراحت شدند و همگي به همراه حضرت علي نزد پيامبر آمدند و به ايشان از حرفهاي حضرت علي شكايت كردند كه در اين هنگام اين آيه نازل شد.&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; طبق اين آيه برتري مقام حضرت علي عليه‌السلام به خاطر ايمان و جهاد است نه به خاطر سن و خويشاوندي و .... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;علاوه بر اينكه در اين آيه خداوند به طور صريح و واضح شهادت به برتري درجه اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام داده است طبق آيات ديگر هم مي‌توان دريافت كه مقام اميرالمؤمنين از بقيه برتر است؛ زيرا همان‌گونه كه در بخش امامت در قرآن مطرح شد، طبق آيات «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ» و «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً» اميرالمؤمنين تنها كسي است كه به عنوان انفاق كننده جان و مال در قرآن معرفي شده است پس ايشان هستند كه «أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ»؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;حال آيا با اين وجود فضيلت‌هايي مثل چند ساعت همراهي با پيامبر و مسن بودن مي‌تواند دليل برتري باشد؟؟ توجه شود كه درهيچ آيه‌اي از قرآن صحبت از ايمان هيچ‌كدام از خلفاي سه‌گانه به ميان نيامده است، در حاليكه در اين آيه سخن از ايمان و برتري و پيروزي و رستگاري اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام است. به راستي چرا فقط درمورد ايمان حضرت علي در قرآن آيه نازل شده است؟ چرا درمورد ايمان هيچ مسلمان ديگري سخن به ميان نيامده است؟ آيا ذكر ايمان حضرت علي نشان از نهايت ايمان ايشان نيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT size=4&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=4&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;  تفسير درالمنثور سيوطي جلد 2 لباب النقول ص 262&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 14:15:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کسی افضل است؟ (قسمت دوم) علم امیرالمومنین در قرآن </title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در قسمت قبل بحثی پیرامون علم خلیفه دوم به میان آمد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اکنون می خواهیم سخنی پیرامون علم امیرالمومنین علی علیه السلام داشته باشیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;گرچه کمی بحث زیاد است ولی سعی کنید تا انتهای آن را بخوانید .....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در داستان حضرت سليمان كه در سوره نمل آمده است، اينگونه مي‌خوانيم «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ» «(سليمان) گفت: اى بزرگان كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟» (نمل/38) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;دراينجا يكي از درباريان حضرت سليمان اينگونه گفت «قالَ &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; أَنَا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي» «كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: «پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد» و هنگامى كه(سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟ و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند و هر كس كفران نمايد (بزيان خويش نموده است، كه) پروردگار من، غنى و كريم است» (نمل/40) دقت شود کسي که مقداري از علم کتاب داشت، توانست در نظام تکوين تصرف کرده و تاج و تخت بلقيس ملکه سبا را از راه بسيار دور و در کمتر از يک چشم به هم زدن نزد سليمان حاضر کند. از اين آيه به خوبي استفاده مي‏شود که اگر کسي از کتاب خدا اطلاع داشته و به آن عالم باشد، قدرت تصرّف در کائنات را دارد که همان ولايت تکويني است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در آيه‏اي ديگر مي‏خوانيم: «قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ &lt;FONT color=#6600ff&gt;&lt;STRONG&gt;وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;» «بگو تنها گواه بين من و شما، خدا و کسي که داناي حقيقي به کتاب خدا است کافي خواهد بود.» (رعد/43)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از اين آيه نيز استفاده مي‏شود که خداوند متعال و گروهي ديگر که عالم به کلّ کتابند بين پيامبر و مردم شاهد بوده و شهادت خواهند داد. هم‏چنين بر مي‏آيد، جماعتي هستند که عالم به کل کتابند؛ زيرا لفظ «مَن» دلالت بر عموم دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از طرف ديگر در قرآن کريم مي‏خوانيم «&lt;FONT color=#ff0000&gt;إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»&lt;/FONT&gt; «همانا آن، قرآن کريمي‌است که در کتابي پنهان جاي دارد. و جز پاکان نمي‏توانند به آن دست يابند.» (واقعه/77-79)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اين آيه مانند آيه‌ي «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» است و در هر صورت در بزرگداشت قرآن است، مى‌خواهد قرآن را تجليل كند، بنابراين منظور از مس قرآن دست كشيدن به خطوط آن نيست، بلكه علم به معارف آن است، كه جز پاكان خلق كسى به معارف آن عالم نمى‌شود، چون فرموده : «قرآن در كتابى مكنون وپنهان است» و آيه‌ي «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف/3و4)&lt;B&gt; &lt;/B&gt;نيز به آن اشاره مى‌كند. بنابراين منظور مس ظاهري و لمس كردن خطوط قرآن نيست، بلكه مراد مسّ باطني است، به اين معنا که به عمق قرآن نمي‏رسند مگر کساني که مطهّرند و طبيعتاً طهارت نيز باطني معنا مي‏شود؛ يعني کساني که از هر عيب و نقص و گناهي پاکند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;حال اين‏ مطهّران چه کساني‏اند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اين مطهرون و پاكان كساني نيستند جز اهل بيت پيامبر، كه مصداق آن در زمان پيامبر، اميرالمؤمنين،‌ حضرت زهرا و حسنين عليهم السلام بودند كه خداوند در مورد ايشان مي‌فرمايد &lt;FONT color=#6600ff&gt;«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً»&lt;/FONT&gt; «همانا خدا چنين مي‏خواهد که هر رجس و پليدي را از شما خانواده نبوّت دور سازد و شما را از هر عيب پاک و منزه گرداند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پس اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند كه به خاطر طهارتشان به علم كتاب دست يافته‌اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اين كتابي كه تنها اهل بيت به آن دسترسي دارند همان است كه خداوند فرمود «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «كليدهاى غيب، تنها نزد اوست و جز او، كسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند هيچ برگى نمى‏افتد، مگر اينكه از آن آگاه است و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين، و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار ثبت است» (انعام/59)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و در جاي ديگر مي‌خوانيم «وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است» (هود/6)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و در مورد اين كتاب است كه مي‌خوانيم «وَمَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذلِكَ وَلاَ أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو مخفى نمى‏ماند حتى به اندازه سنگينى ذره‏اى، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است» (يونس/61) پس چون اهل بيت به كتاب دسترسي دارند و همه چيز هم در كتاب وجود دارد در نتيجه اهل‌بيت عليهم‌السلام داراي علم غيب هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;همچنين از اينكه اهل‌بيت عليهم‌السلام داراي ولايت تكويني و علم به باطن همه چيز هستند مي‌توان دريافت كه آن مؤمنيني كه همراه با خدا و رسولش شاهد براعمال مردم هستند، اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند كه ولايت آنها همان ولايت خدا و رسول است و آنان هستند كه از باطن و نهان همه چيز با خبر هستند و خداوند در مورد ايشان مي‌فرمايد: «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى‏ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (توبه/105)» «بگو: عمل كنيد خدا و پيامبر او و مؤمنان، اعمال شما را مى‏بينند و بزودى، بسوى عالِم نهان و آشكار، بازگردانده مى‏شويد و شما را به آنچه عمل مى‏كرديد، خبر مى‏دهد» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;حال كه مشخص شد مراد از مؤمنيني كه شاهد بر اعمال مردم هستند كساني هستند كه از همه درجات ايمان را دارند و همانهايي هستند كه در طول عمر خود ذره‌اي از صراط مستقيم كنار نرفتند و افرادي هستند كه ولايت آنها همان ولايت خدا و رسول است و ايشان هم همان اهل‌بيت پيامبر هستند، بايد بيان كنيم كه خداوند در مورد مخالفت با اين مؤمنين مي‌فرمايد «وَ مَن يُشاقِقِ  الرَّسُولَ مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَه‌الهُدی وَ يَتَّبِع غَيرَ سَبِيلِ المُؤمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّي وَ نُصلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصِيراً» «و هر کسی که با رسول خدا مخالفت کند پس از آن که راه هدایت برای او تبیین شد و نیز کسی که راهی غیر از مؤمنین را، پیروی کند كسي را که ولیّ خود قرار داده ما هم اورا ولیّش قرار می‌دهیم (او را به‌ آن ولی وا می‌گذاریم) و به جهنم وارد می‌کنیم و آن بد بازگشت گاهی است.» (سوره نساء/115)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از طرف ديگر روشن است که سبیل مؤمنین به هیچ وجه نمی‌تواند مخالف سنت و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله باشد؛ از سوی دیگر از آن جا که سنّت رسول صلی الله علیه و آله مصون از خطاست، لازمه‌ی جمع میان سنّت رسول و سبیل مؤمنین آن است که سبیل مؤمنین، راهی است که در آن گناه و خطا نیست و مصون از خطاست؛ لذا باید این سبیل، سبیل مؤمنین بدون خطا یا معصوم باشد نه سبیل هر گروه‌از مسلمانان؛ و از اينكه خداوند تنها اهل‌بيت عليهم‌السلام را به عنوان معصومين معرفي كرده است مي‌توان دريافت كه اين مؤمنين تنها و تنها اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;همچنين از اينكه حقايق آيات الهي تنها در قلوب پاكان و مطهران جاي دارد و از اينكه تنها مطهرون، اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند مي‌توان دريافت كه تنها اهل‌بيت مصداق &lt;U&gt;«أُولوا الْعِلْمَ&lt;/U&gt;» هستند كه خداوند در مورد ايشان مي‌فرمايد «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ» (عنكبوت/49) «اين آيات روشنى است كه در سينه كساني كه به آنان علم عطا شده است جاى دارد و آيات ما را جز ستمگران انكار نمى‏كنند» آري، آيات قرآن تنها در سينه‌ي پاكان جاي مي‌گيرد و پاكان هم كساني نيستند مگر اهل‌بيت پيامبر عليهم‌السلام.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و اين نتيجه را حديثي از رسول گرامي اسلام تأييد مي‌كند. در كتب اهل سنت آمده است كه هنگامي كه آيه‌ي «وَتَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ» «و گوش هاى شنوا آن را دريابد و بفهمد» نازل شد، پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله فرمودند «أنّ عليّاً هو الاُذن الواعية» «به راستى كه على همان گوش شنوايى است كه آن را به خاطر مى سپارد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT size=4&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;» يعني قلب مقدّس امير مؤمنان على عليه السلام ظرف است براى آن چه از طرف خداوند متعال نازل مى‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نكته‌ي قابل توجه اينجاست كه هيچگاه حضرت علي عليه‌السلام ازديگران هيچ سؤالي نپرسيده است، در حاليكه بقيه‌ي صحابه‌ي پيامبر هر كدام به نوعي از نظر علمي ضعف داشته‌اند تا جايي كه خود عمربن‌خطاب بارها و بارها گفت «لَولا عَليّ لَهَلَكَ عُمَر&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT size=4&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از طرف ديگر خداوند درمورد اولوا العلم مي‌فرمايد: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» «خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى‏بخشد» پس طبق صريح آيات قرآني، اهل‌بيت عليهم‌السلام درجات عظيمي نسبت به ديگران دارند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;خداوند در آيه‌اي ديگر ايمان را از نتايج علم بيان مي‌كند و مي‌فرمايد «وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (حج/54)» «(از بين بردن القائات شيطاني براي اين بود كه) آگاهان بدانند اين حقى است از سوى پروردگارت، و در نتيجه به آن ايمان بياورند، و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، بسوى صراط مستقيم هدايت مى‏كند» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از اينكه تنها مصداق اولوا العلم، اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند و از اينكه علم مقدمه ايمان است مي‌توان دريافت كه مراد از راسخون في‌العلم اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند كه خداوند مي‌فرمايد «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ» «تأويل آيات الهي را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند، آنها مى‏گويند: ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگار ماست. و جز خردمندان، متذكر نمى‏شوند» اين آيه هم مانند آيه‌ي قبل ايمان را نتيجه‌ي علم معرفي كرده و طبق آياتي كه تاكنون بيان شد اهل‌بيت هستند كه صاحبان علم هستند، بنابراين ايشان هستند كه در ايمان گوي سبقت را از همگان ربوده‌اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پس تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه اهل‌بيت عليهم‌السلام مصداق «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» و«أُولوا الْعِلْمَ» و«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» هستند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT size=4&gt;حال به راستي كساني كه علم به كتاب و آيات الهي و تكوين و باطن همه چيز دارند، و راسخون درعلم و اولوا العلم هستند برتر هستند يا كساني كه ظاهر آيات قرآن را هم نمي‌دانند؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;ادامه دارد ........&lt;BR clear=all&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=4&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;  تفسير طبرى: 29/35و36، تفسير الكشاف: 4/151، تفسير الدرّ المنثور: 8/267، مجمع الزوائد: 1/131، كنز العمال: 12/135 حديث 364269&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;FONT size=4&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;رجوع كنيد به الاستيعاب: 3 / 1103، الرياض النضره: 2 / 161 و جالب توجه اينكه مانند همين جمله از ابوبكر هم نقل شده است، وي گفته بود «لولا علي لهلك أبوبكر»؛ رجوع كنيد به فيض القدير: 4 / 357&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;FONT size=4&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt;  و باز در جاي ديگري مي‌خوانيم «قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى‏ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّداً (اسراء/107)» « بگو: خواه به آن ايمان بياوريد، و خواه ايمان نياوريد، كسانى كه پيش از آن به آنها علم داده شده، هنگامى كه (اين آيات) بر آنان خوانده مى‏شود، سجده‏كنان به خاك مى‏افتند...» اين آيه مانند آيه‌ي علم‌الكتاب است كه خداوند در آن مي‌فرمايد «بگو تنها گواه بين من و شما، خدا و کسي که عالم به کتاب خدا است کافي خواهد بود.» گويا شهادت وايمان اوتواالعلم كه تنها مصداق آن اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند به تنهايي كفايت مي‌كند حتي اگرهيچكس ديگري هم ايمان نداشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 16:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کسی افضل است؟ (قسمت اول)</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;چه كسي افضل است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;از نظر مباحث كلامي، بحث از افضليت و برتري يك بحث فرعي است. يعني اختلاف اصلي بين شيعه و سني اختلاف بر سر نوع تعيين رهبر است، اهل سنت بر اين عقيده هستند كه امام و رهبر و جانشين پيامبر را مردم انتخاب مي‌كنند ولي شيعه بر اين عقيده هست كه امام بايد از جانب خدا تعيين و از طرف پيامبر ابلاغ شود. بحث انتخاب و انتصاب در جاي ديگري بايد پيگيري شود، در اين مقاله مي‌خواهيم ببينيم كه چه كسي برتر است و اصولا برتري و افضليت به چيست؟ يعني ملاك افضليت چيست؟ و چه كسي اين ملاك‌ها و خصوصيات را دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;از نظر اهل سنت ابوبكر و عمر برحضرت علي عليه السلام برتري داشته، و ملاك آنان هم در برتري مواردي مانند مسن بودن، يارغار بودن، و اينگونه مسائل است. در اينجا مي‌خواهيم بررسي كنيم كه از نظر قرآن ملاك افضليت چيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;در قرآن کریم به چهار ملا ک علم وسبقت در ايمان و جهاد و تقوي تصریح شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;الف) علم؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;خداوند از طرفي دانايان را برتر از نادانان مي‌داند و می‌فرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» «آیا دانایان با نادانان برابرند؟» (زمر/39) و از طرف ديگر علم را يكي از شرايط لازم  برای حکومت بر مردم مي‌داند. بدیهی است که حاکم الهی باید تمامی ‌آیات الهي را به درستی بداند تا بتواند آن طور که خداوند راضی است امور جامعه‌اسلامی را تدبیر نماید. همان‌گونه كه مي‌فرمايد: «إِنّا أَنزَلنَا إِلَيکَ الکِتَابَ بِالحَقِّ لِتَحکُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَراکَ اللهُ وَ لَا تَکُن لِلخائِنينَ خَصِيماً» «ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى» (نساء/ 105)&lt;SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;و نيز مي‌فرمايد «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل/44)» «و ما اين ذكر را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند» اين دو آيه تصريح دارد كه پيامبر گرامي‌علاوه بر تلاوت آيات، مأمور بود تا مفاهيم و مضامين آن را بيان كند و اگر وظيفه ايشان تنها خواندن آيات بود به جاي «لِتُبَيِّنَ» و «لِتَحکُمَ» مي‌فرمود «لتقرأ» يا «لتتلي»؛ در واقع رسول الله علاوه بر فرمانروايي، مسئول ارشاد و تبليغ احكام و تبيين قرآن هم بودند و به طور مسلم پس از رحلت پيامبر، نياز جامعه اسلامي ‌به وجود شخصي كه امور مربوط به اين دو مقام را اداره كند همچنان باقي بود. بنابراين رهبر جامعه اسلامي بايد علم وسيع داشته باشد تا بتواند احكامي‌را كه قبلا وجود نداشته و الآن مورد نياز هست استنباط كرده و نيز مردم را از انحراف در دين نجات دهد. زيرا همان‌گونه كه گفتيم جانشين پيامبر مانند خود پيامبر وظيفه تبيين قرآن را دارد. خداوند در مورد جناب طالوت مي‌فرمايد «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» «خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و جسم، وسعت بخشيده است».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;حال به راستي كدام‌يك از خلفا عالم به كتاب الهي بودند و در مورد علم آنان چه آيه يا حديثي آمده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;به راستي آيا كسي كه علم به ظاهر قرآن را هم ندارد مي‌تواند جانشين پيامبري شود كه يكي از وظايف او تبيين و تفسير قرآن است؟ و آيا او مي‌تواند معارف و احكام قرآن را به سراسر مملكت اسلامي منتقل كند؟ آري خلفاي سه گانه حتي به ظاهر قرآن هم علم نداشتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;به عنوان مثال خليفه دوم در مورد کسى که آب پيدا نمى‌کند گفت: «من نماز نمى‌خوانم تا آب پيدا کنم»&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; در حاليكه خداوند در قرآن مجيد در دو سوره وظيفه چنين شخصي را بيان كرده است و فرموده است «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً» (نساء 43 و مائده6) گويا اصلا اين دو آيه به گوش خليفه نرسيده بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;و يا در داستاني ديگر، عمر بن خطاب، تصميم گرفت زنى را که در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، (به خيال اينكه او زنا كرده است) سنگسار کند. حضرت علي عليه السلام جلوي او را گرفت و فرمود خداي تعالي مي‌فرمايد «وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ» «مادران فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند» و نيز فرموده است «وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرا» «دوران حمل و مدت شير خوارگي سي ماه است» در اين صورت شش ماه حمل اوست و 24 ماه مدت شيردادن اوست، پس بر او حدي نيست، عمر هم، آن زن را آزاد کرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاک مى‌شد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;و نيزخليفه دوم به زيادىِ مهر زن‌ها اعتراض و مخالفت كرد. يکى از زنان به خليفه معترض شده و آيه 20 سوره نساء را خواند كه خداوند مي‌فرمايد «(اگر به يكي از زنان) مال فراوانى داده‌ايد، چيزى از آن را پس نگيريد» را خواند و خليفه را متوجه اشتباه خود كرد؛ يعنى خليفه به آيه‌ى شريفه‌ى قرآن توجه نداشت&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;اين رفتارها به قدري زياد بود كه خود عمر بن خطاب مي‌گفت «کُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر»&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;؛ و يا در جاي ديگر گفته است «هر کس مى‌خواهد از قرآن سؤال کند، به نزد ابى بن کعب برود و هر کس مى‌خواهد از حلال و حرام سؤال کند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر کس مى خواهد از واجبات سؤال کند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر کس مى‌خواهد از مال و ثروت سؤال کند، نزد من بيايد که من خزانه‌دار مى‌باشم&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref5&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;.» !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;در مورد علم و دانش خليفه دوم همين بس که پسرش گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سوره‌ى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى کرد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref6&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;.» حالا حساب کنيد اگر يادگيرى سوره‌ى بقره ـ که کمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بکشد، تمام قرآن چه قدر طول مى‌کشد؟ (تقريبا 144 سال!!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;ادامه دارد ..........&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابي‌داوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  سنن کبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  تفسير ابن کثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  تفسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn5&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  اين خطبه در سنن کبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيره‌ى عمر ابن‌جوزي، ص87 آمده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn6&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  مراجعه کنيد به بيهقى در شعب‌الايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابن‌جوزى در سيره‌ى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده است. از اين‌گونه ماجراها بسيار زياد اتفاق افتاده است و در تاريخ هم نقل شده است كه در اينجا به گوشه‌اي از آن اشاره شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 04:17:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من تقدّم عليه فَقد كَذَََّب بِنُبوّتي</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;بسم رب الحیدر&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;ميلاد اميرمؤمنان، مولاي موحدان، ريشه ايمان و روح قرآن را به همه يگانه پرستان عالم تبريك عرض مي كنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;                         وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;گفتا که گهر مايه ي ارج صدف است &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;                         اين عاصمه زادگاه مير نجف است&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;img width=&quot;562&quot; hspace=&quot;0&quot; height=&quot;495&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/04/14086455980119219311752291321733319583210.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;يا علي ذاتت ثبوت قل هو الله احد &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;            نام تو نقش نگين امرالله الصمد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;لم يلد از مادر گيتي و لم يولد چو تو &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;        لم يكن بعد از نبي مثلت له كفوا احد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;img width=&quot;567&quot; hspace=&quot;0&quot; height=&quot;458&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1388/04/1995311220203654716461911261501815438138.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;«پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: همانا كه علي علیه السلام حجت خداست بعد از من كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست و ايمان به او ايمان به خداست. زیرا او برادر و وصی رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) است و همچنین امام و مولای امت پیامبر می باشد و او ریسمان الهی است»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;التماس دعا &lt;/font&gt;...........&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 09:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهادت حضرت زهرا واقعیت یا افسانه؟؟؟؟</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت تاریخ ......... :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این بخش به برخی از کتب اهل سنت که به ماجرای سوزاندن خانه وحی و شهادت کوثر نبی پرداخته اند اشاره می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مصادر اول: برخی از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه یورش به خانه وحی را نیمه روشن و برخی تا حدی روشن بیان نموده‏اند که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; طبری: او که نسبت‏به خلفا تعصب خاصی دارد، به این مقدار اعتراف می‏کند: «اتی عمر بن خطاب منزل علی فقال: لاحر قن علیکم او لتخرجن الی البیعة&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;» «عمر بن خطاب در برابر خانه علی علیه السلام قرار گرفت و گفت: براستی [خانه را] بر روی شما به آتش می‏کشم و یا اینکه شما برای بیعت خانه را ترک گویید»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; ابن قتیبه دینوری: این نویسنده گامی فراتر رفته، می‏گوید: خلیفه نه تنها تهدید کرد، بلکه دستور داد که در اطراف خانه هیزم جمع کنند و افزود: «به خدایی که جان عمر در دست اوست! یا باید خانه را ترک کنید و یا اینکه خانه را آتش زده و می‏سوزانم» «وقتی به او گفته شد که دختر گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه در خانه است، گفت: «هر چند فاطمه در آن باشد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; ابن عبد ربه اندلسی می‏گوید: خلیفه به عمر ماموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کشد و اگر مقاومت کردند با آنان نبرد نماید، از اینرو عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند «فاقبل بقبس من النار علی ان یضرم علیهم الدار» در این موقع با فاطمه علیها السلام روبرو گردید، آن حضرت فرمود: فرزند خطاب! آمده‏ای خانه ما را به آتش بکشی؟ وی گفت: آری، مگر اینکه بسان دیگران با خلیفه بیعت نمایید&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;.&lt;/SUP&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شبیه اعترافات فوق را ابو الولید محب الدین محمد بن شخته الحنفی قاضی حنفیها در حلب متوفای سال 815 دارد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;، احمد بن یحیی بلاذری متوفای 279&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref5&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;، ابی خیزرانه در کتاب غرر&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref6&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SUP&gt;،&lt;/SUP&gt; نیز چنین مطالبی دارند. و همچنین ابن واضح یعقوبی&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref7&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[7]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;، عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» و ابراهیم بن عبدالله یمنی در کتاب «الاکتفاء» و ... این امور را ذکر کرده‏اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; مصادر دوم: گروهی از تاریخ نویسان اهل سنت ‏به آخرین مرحله از جسارت به خانه زهرا علیها السلام نیز اعتراف نموده‏اند، و صریحا گفته‏اند که عمر خانه علی علیه السلام و زهرا علیها السلام را آتش زد. از جمله :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; محمد بن عبدالکریم بن احمد شافعی، معروف به شهرستانی (579 - 548)، از ابراهیم بن سیار بن هانی، معروف به نظام، متوفای سال 231 - که از اعاظم شیوخ معتزله و استاد جاحظ بوده است - نقل کرده است که گفت: «... وکان عمر یصبح احرقوها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام،&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref8&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[8]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; و عمر بود که فرمان داد خانه را با کسانی که در آن قرار دارند بسوزانند، در حالی که در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی نبود»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مصادر سوم: مسعودی گفته است: «فَوَجَّهُوا اِلی مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیِّدَةَ النِّساءِ بِالْبابِ حَتّی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref9&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[9]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;؛ پس [عمر و همراهان] به خانه علی علیه‏السلام رو کردند و هجوم برده، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; نظّام، طبق نقل عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) می‏گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref10&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[10]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;؛ به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق.)، به نظّام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ؛ عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم‏السلام جلوگیری کرد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref11&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[11]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنّت می‏گوید: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref12&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[12]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;؛ به راستی عمر آنچنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سِقط نمود»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; مقاتل بن عطیّه می‏گوید: «ابابکر بعد از آنکه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آنچنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت [و بر اثر آن صدمات] حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آنکه از دنیا رفت&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref13&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[13]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;طبق نقل علماي اهل سنت، رسول الله هم واقعه شهادت حضرت زهرا را پيش‌بيني كرده بودند. جويني از علماي بزرگ اهل سنت&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref14&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[14]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;، نقل مي‌كند كه رسول خدا فرمودند «من هر وقت او را مي بينم ياد آن اتفاقي مي‌افتم که بعد از من برايش رخ خواهد داد. گويا مي بينم که ذلت در خانه وي داخل شده، حرمتش شکسته شده ، حقش غصب گرديده ، از ارثش محروم گرديده ،  پهلويش شکسته شده است و فرزند در رحمش سقط شده است در حاليکه صدا مي زند يا محمداه  ولي کسي جواب  او را نمي دهد.....  او اول کسي  است که از خانواده ام به من خواهد پيوست.  او د ر حالي  نزد من مي‌آيد كه اندوهگين و سختي کشيده و غمگين است و کشته (شهيد) شده است&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref15&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[15]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آري اين است مزد رسالت خاتم‌الانبياء و اين است عدالت صحابه ........... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;استدلال برخي از اهل سنت براي زير سؤال بردن شهادت حضرت زهرا اين است كه شجاعت و قدرت حضرت علي كجا بود؟ او كه فاتح خيبر بود و در تمامي جنگ‌ها كسي حريف او نبود، پس چرا در واقعه شهادت حضرت زهرا سكوت كرد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;جواب : نكته اول اينكه حقايق تاريخي را با اين‌گونه سؤالات نمي‌توان زير سؤال برد. اين سؤال مانند اين است كه بگوييم با وجود اينكه پيامبر از حضرت علي شجاع تر بود ولي چرا به كساني كه به او سنگ مي‌زدند و فضولات حيوانات را بر سر او مي‌ريختند و توهين مي‌كردند با مهرباني رفتار مي‌كرد و در مقابل آنان سكوت مي‌كرد، پس چون كسي جرأت اين كار را نداشته، &lt;U&gt;سنگ زدن به پيامبر جرياني دروغ است&lt;/U&gt;!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوم اينكه به راستي چرا هنگامي سميه (مادر عمار) را در مقابل چشمان پيامبر آنقدر شكنجه كردند كه شهيد شد، رسول گرامي اسلام شمشير نكشيدند و ابوجهل و ياران او را نكشتند؟ به راستي چرا پس از اينكه چندين نفر از مسلمانان زير شكنجه مشركين شهيد شدند حضرت رسول امر به هجرت نمودند؟ چرا امر به جنگ ومقابله نكردند؟ آيا جز اين است كه ايشان يار و ياوري نداشتند؟ حضرت علي عليه السلام هم در واقعه شهادت حضرت زهرا به همين دليل دست به شمشير نبردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آري در واپسین روزهای زندگی پیامبر اکرم(ص)، چند تن از سران قبایل عرب، ادعای پیغمبری کردند. پس از انتشار خبر رحلت آن حضرت(ص)، شمار آنان بیشتر شد. افزون بر آن، شمار زیادی از قبایل عرب به بهانه های گوناگون شورش کرده، از اطاعت دولت مدینه سرپیچیدند. کار چهار تن از پیامبران دروغین، بسیار بالا گرفت و مناطق زیادی چون یمن، یمامه، عمان، نجد و... را تصرف کردند. اسود عنسی در یمن، مسیلمه کذاب در یمامه، طلیحه اسدی در نجد و سجاح در قبیله بنی حنیفه به آنها پیوستند. کار این پیغمبران دروغین و قبایل شورشی آن اندازه بالا گرفت که سراسر جزیرة العرب آن روز، آشفته شد و از کنترل دولت مدینه خارج شد. و تنها مکه، طائف و مدینه به اسلام وفادار ماندند. خطر آن قدر جدی بود که حتی مدینه نیز در خطر بود و شب و روز، بر راه های ورودی و کوچه ها، پاسبانی می‌دادند تا غافلگیر نشوند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref16&gt;&lt;FONT size=3&gt;[16]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در چنین اوضاعی، پیامبر(ص)، از دنیا رفت و عده‌ای غاصبانه بر مسند خلافت نشستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;همچنين علاوه بر خطرات موجود از طرف پیامبران دروغین، مشکلات داخلی و خارجی دیگری نیز وجود داشت. روشن است که وقتی رهبر یک حرکت بزرگ تاریخی که بنیان های جامعه آن روز را زیر و رو کرده و اندیشه و نظامی نوین برقرار نموده، از میان می‌رود، بهترین شرایط برای حرکت‌های ارتجاعی و ضد تکاملی فراهم می‌آید. حال اگر در داخل امت و در بین سران آن نیز درگیری بوجود آید، روشن است که امور آن جامعه و امت هیچ گاه به سامان نخواهد رسید و چه بسا، نتایج همه حرکت های قبلی نیز از دست برود. در صدر اسلام نیز دقیقا همین شرایط پدید آمد. دشمنان خارجی حرکت عظیم اسلام، همانند روم و ایران آن زمان، از یک سو و مخالفان و عناصر ارتجاعی داخلی از سوی دیگر، منتظر فراهم آمدن شرایطی بودند تا نهال نو رسته اسلام را از بیخ بر کنند. اگر فرضا علی(ع) برای احقاق حق دست به شمشیر می برد، مسلما جنگ دامنه داری پدید می آمد که پایان آن چیزی جز از بین رفتن زحمات پیامبر(ص) نبود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  تاریخ طبری (چاپ از دایرة ا لمعارف)، ج‏3، ص‏202; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج‏2، ص‏56 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  الامامة والسیاسة، ج‏2، ص‏12؛ اعلام النساء، ج‏3، ص‏1205 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  عقدالفرید، ج‏4، ص‏260; تاریخ ابی الفداء، ج‏1، ص‏156; اعلام النساء، ج‏3، ص‏1207&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  شرح ابن ابی الحدید، ج‏2، ص‏19 و ج‏1، ص‏134؛ ریاحین الشریعه، ج‏1، ص‏285&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn5&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  انساب الاشراف، ج‏1، ص‏586؛ تلخیص الشافی، ج‏3، ص‏76 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn6&gt;&lt;FONT size=3&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  نهج الحق و کشف الصدق، ص‏271&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn7&gt;&lt;FONT size=3&gt;[7]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  تاریخ یعقوبی، ج‏2، ص‏126&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn8&gt;&lt;FONT size=3&gt;[8]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  ملل و نحل، شهرستانی، ج‏1، ص‏57 (چاپ ایران) و در چاپ غیر ایران، ص‏72 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn9&gt;&lt;FONT size=3&gt;[9]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn10&gt;&lt;FONT size=3&gt;[10]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn11&gt;&lt;FONT size=3&gt;[11]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn12&gt;&lt;FONT size=3&gt;[12]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn13&gt;&lt;FONT size=3&gt;[13]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  «اَرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذا وَ جَماعَةً اِلی دارِ عَلیٍّ وَ فاطِمَةَ علیهماالسلام وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلی دارِ فاطِمَةَ وَ اَحْرَقَ بابَ الدّارِ وَ لمّا جائَتْ فاطِمَةُ خَلْفَ الْباب تَعَدَّدَ عَمَرُ وَ اَصْحابُهُ وَ عَصَرَ عُمَرُ فاطِمَةَ علیهاالسلام خَلْفَ البابِ حَتّی اَسْقَطَتْ جَنینَها وَ نَبَتَ مِسْمارُ الْبابِ فی صَدْرِها وَ سَقَطَتْ مَریضةً حَتّی ماتَتْ» الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn14&gt;&lt;FONT size=3&gt;[14]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  ذهبي در مورد او مي‌گويد امام و پيشوا محدث يگانه و كامل و فخر اسلام و با ديانت و صالح  بود. تذکرة الحفاظ  ج 4 ، ص  1505- 1506 ، رقم 24 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn15&gt;&lt;FONT size=3&gt;[15]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  فرائد السمطين  ج2 ، ص 34 و 35 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn16&gt;&lt;FONT size=3&gt;[16]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  تاریخ طبری، حوادث سال 11 هجری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 13:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا حضرت زهرا شهید شده است؟</title>
<link>http://bayene.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;شهادت حضرت زهرا افسانه يا واقعيت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مدتي است كه برخي مدعي شده‌اند كه حضرت زهرا سلام الله عليها شهيد نشده است، ابتدا تا حد امكان اين واقعه را بررسي مي‌كنيم و بعد به سؤالاتي كه پيرامون اين ماجرا مطرح شده است پاسخ داده مي‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1.       در كتب تاريخي حديثي نقل شده است كه رسول الله فرزندان پسر اميرالمؤمنين علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را حسن و حسين و محسن ناميدند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;، حال اگر شهادت حضرت زهرا و سقط شدن حضرت محسن واقعيت ندارد پس محسن فرزند حضرت زهرا چه شد؟ چرا در تاريخ هيچ اطلاعي از زندگي او نيست ؟ قبر او كجاست ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2.       اگر حضرت زهرا شهيد نشده است پس چرا مدتي كوتاهي پس از پيامبر (75 روز) از دنيا رفتند؟ آيا از غم دوري پيامبر از دنيا رفتند؟ چگونه است كه با وجود مدارك فراوان مبني بر شهادت حضرت زهرا، باز هم برخي منكر شهادت ايشان شده‌اند، آنگاه از كجا متوجه شده‌اند كه حضرت زهرا از داغ رسول الله رحلت كردند؟ آيا مدركي دال بر اين سخن وجود دارد&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;؟ آيا حضرت زهرا در سن 18 سالگي(يا به قول اهل سنت 27 سالگي) به طور طبيعي رحلت كرده است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3.        چرا قبر تنها يادگار پيامبر معلوم نيست؟ چرا حضرت زهرا وصيت كردند كه قبرشان پنهان باشد؟ و چرا هيچ يك از امامان معصوم قبر مادرشان حضرت زهرا را آشكار ننمودند ؟ &lt;U&gt;آيا دختر پيامبر اسلام در ميان يهود و نصاري يا صائبين و مجوس و يا مشركين از دنيا رفت كه امام اميرمومنان علي عليه السلام و ياران با وفايش فاطمه زهرا را شبانه به خاك سپردند؟&lt;/U&gt;يا اينكه فاطمه زهرا در اجتماع اسلامي و در ميان ياران پدر عظيم الشانش (همان صحابه اي كه ادعاي عدالت آنها به آسمانها مي‌رسد) غريبانه به هنگام شب دفن شد و قبرش براي هميشه مخفي ماند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;SUP&gt;&lt;SUP&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; ؟ واقعا اين عار نيست كه يك امت، نشاني از يادگار پيامبر خود نداشته باشند؟ امت كدام يك از پيامبران اين كار را با اهل بيت آن پيامبر انجام دادند كه صحابه رسول الله اين كار را كردند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4.       واقعا اگر حضرت زهرا شهيد نشده است و پس از رحلت پيامبر هيچ اتفاقي در مدينه نيفتاد و اوضاع كاملا آرام بود پس چرا ابوبكر گفت : من بر هيچ چيز دنيا متاثر و اندوهناك نيستم مگر به سه كار كه كرده ام و اي كاش كه آن كارها را نكرده بودم ......... اي كاش هرگز در خانه فاطمه را نگشوده بودم گرچه براي جنگ و ستيز با من آن را بسته بودند&lt;/FONT&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;؟؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در بحث بعدی مصادر تاریخی و کتبی که شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را نقل کرده اند بیان می کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یاحق &lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; رجوع كنيد به مسند احمد بن حنبل ج1 ص 118، السنن الکبری بیهقی ج6 ص 177 و ج7 ص 63 ، کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 660 ، الادب المفرد بخاری ص 178، صحیح ان حبان ج15 ص 410 و... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  تعجب است از صحابه پيامبر كه بلافاصله پس از رحلت رسول الله به سقيفه رفته و حكومت تقسيم مي‌كنند!! و هنوز آب كفن رسول الله خشك نشده، بدن مطهر ايشان را رها كرده و قبل از غسل و كفن و دفن سراغ خلافت مي‌روند و گويا اصلا هيچ اتفاقي نيفتاده است، و هيچ‌كدام از همسران پيامبر و مردم مدينه از داغ پيامبر، خم به ابرو نمي‌آورند. آري اين است نشانه محبت و احترام به پيامبر.... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت» همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خيبر ، حديث 704 . و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 ، ح 52&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  و قرآن چقدر زيبا بيان كرده است: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (المؤمنون  99 و 100) «زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، گويد: پروردگارا مرا بازگردان ، تا آنچه را فروگذار كرده‌ام كار نيك انجام دهم ؛ ولى چنين نيست ، اين سخنى است كه او برزبان مى راند ، و پشت سر آنان جهان ميانه اى است (برزخ) تا هنگامه قيامت»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 May 2009 12:23:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bayene&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>bayene</dc:creator>
<guid>http://bayene.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
