چه کسی افضل است؟ (قسمت اول)
چه كسي افضل است؟
از نظر مباحث كلامي، بحث از افضليت و برتري يك بحث فرعي است. يعني اختلاف اصلي بين شيعه و سني اختلاف بر سر نوع تعيين رهبر است، اهل سنت بر اين عقيده هستند كه امام و رهبر و جانشين پيامبر را مردم انتخاب ميكنند ولي شيعه بر اين عقيده هست كه امام بايد از جانب خدا تعيين و از طرف پيامبر ابلاغ شود. بحث انتخاب و انتصاب در جاي ديگري بايد پيگيري شود، در اين مقاله ميخواهيم ببينيم كه چه كسي برتر است و اصولا برتري و افضليت به چيست؟ يعني ملاك افضليت چيست؟ و چه كسي اين ملاكها و خصوصيات را دارد؟
از نظر اهل سنت ابوبكر و عمر برحضرت علي عليه السلام برتري داشته، و ملاك آنان هم در برتري مواردي مانند مسن بودن، يارغار بودن، و اينگونه مسائل است. در اينجا ميخواهيم بررسي كنيم كه از نظر قرآن ملاك افضليت چيست؟
در قرآن کریم به چهار ملا ک علم وسبقت در ايمان و جهاد و تقوي تصریح شده است.
الف) علم؛
خداوند از طرفي دانايان را برتر از نادانان ميداند و میفرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» «آیا دانایان با نادانان برابرند؟» (زمر/39) و از طرف ديگر علم را يكي از شرايط لازم برای حکومت بر مردم ميداند. بدیهی است که حاکم الهی باید تمامی آیات الهي را به درستی بداند تا بتواند آن طور که خداوند راضی است امور جامعهاسلامی را تدبیر نماید. همانگونه كه ميفرمايد: «إِنّا أَنزَلنَا إِلَيکَ الکِتَابَ بِالحَقِّ لِتَحکُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَراکَ اللهُ وَ لَا تَکُن لِلخائِنينَ خَصِيماً» «ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى» (نساء/ 105)
و نيز ميفرمايد «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل/44)» «و ما اين ذكر را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند» اين دو آيه تصريح دارد كه پيامبر گراميعلاوه بر تلاوت آيات، مأمور بود تا مفاهيم و مضامين آن را بيان كند و اگر وظيفه ايشان تنها خواندن آيات بود به جاي «لِتُبَيِّنَ» و «لِتَحکُمَ» ميفرمود «لتقرأ» يا «لتتلي»؛ در واقع رسول الله علاوه بر فرمانروايي، مسئول ارشاد و تبليغ احكام و تبيين قرآن هم بودند و به طور مسلم پس از رحلت پيامبر، نياز جامعه اسلامي به وجود شخصي كه امور مربوط به اين دو مقام را اداره كند همچنان باقي بود. بنابراين رهبر جامعه اسلامي بايد علم وسيع داشته باشد تا بتواند احكاميرا كه قبلا وجود نداشته و الآن مورد نياز هست استنباط كرده و نيز مردم را از انحراف در دين نجات دهد. زيرا همانگونه كه گفتيم جانشين پيامبر مانند خود پيامبر وظيفه تبيين قرآن را دارد. خداوند در مورد جناب طالوت ميفرمايد «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» «خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و جسم، وسعت بخشيده است».
حال به راستي كداميك از خلفا عالم به كتاب الهي بودند و در مورد علم آنان چه آيه يا حديثي آمده است؟
به راستي آيا كسي كه علم به ظاهر قرآن را هم ندارد ميتواند جانشين پيامبري شود كه يكي از وظايف او تبيين و تفسير قرآن است؟ و آيا او ميتواند معارف و احكام قرآن را به سراسر مملكت اسلامي منتقل كند؟ آري خلفاي سه گانه حتي به ظاهر قرآن هم علم نداشتند.
به عنوان مثال خليفه دوم در مورد کسى که آب پيدا نمىکند گفت: «من نماز نمىخوانم تا آب پيدا کنم»[1] در حاليكه خداوند در قرآن مجيد در دو سوره وظيفه چنين شخصي را بيان كرده است و فرموده است «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً» (نساء 43 و مائده6) گويا اصلا اين دو آيه به گوش خليفه نرسيده بود.
و يا در داستاني ديگر، عمر بن خطاب، تصميم گرفت زنى را که در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، (به خيال اينكه او زنا كرده است) سنگسار کند. حضرت علي عليه السلام جلوي او را گرفت و فرمود خداي تعالي ميفرمايد «وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ» «مادران فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند» و نيز فرموده است «وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرا» «دوران حمل و مدت شير خوارگي سي ماه است» در اين صورت شش ماه حمل اوست و 24 ماه مدت شيردادن اوست، پس بر او حدي نيست، عمر هم، آن زن را آزاد کرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاک مىشد[2]»
و نيزخليفه دوم به زيادىِ مهر زنها اعتراض و مخالفت كرد. يکى از زنان به خليفه معترض شده و آيه 20 سوره نساء را خواند كه خداوند ميفرمايد «(اگر به يكي از زنان) مال فراوانى دادهايد، چيزى از آن را پس نگيريد» را خواند و خليفه را متوجه اشتباه خود كرد؛ يعنى خليفه به آيهى شريفهى قرآن توجه نداشت[3].
اين رفتارها به قدري زياد بود كه خود عمر بن خطاب ميگفت «کُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر»[4]؛ و يا در جاي ديگر گفته است «هر کس مىخواهد از قرآن سؤال کند، به نزد ابى بن کعب برود و هر کس مىخواهد از حلال و حرام سؤال کند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر کس مى خواهد از واجبات سؤال کند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر کس مىخواهد از مال و ثروت سؤال کند، نزد من بيايد که من خزانهدار مىباشم[5].» !!!
در مورد علم و دانش خليفه دوم همين بس که پسرش گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سورهى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى کرد[6].» حالا حساب کنيد اگر يادگيرى سورهى بقره ـ که کمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بکشد، تمام قرآن چه قدر طول مىکشد؟ (تقريبا 144 سال!!)
[1] مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابيداوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60
[2] سنن کبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288
[3] تفسير ابن کثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133
[4] تفسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229
[5] اين خطبه در سنن کبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيرهى عمر ابنجوزي، ص87 آمده است.
[6] مراجعه کنيد به بيهقى در شعبالايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابنجوزى در سيرهى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده است. از اينگونه ماجراها بسيار زياد اتفاق افتاده است و در تاريخ هم نقل شده است كه در اينجا به گوشهاي از آن اشاره شد.

