شیعه و یهود

یهود پایه گذار شیعه هست؟!!

سالهاست كه به شيعه تهمت مي‌زده‌اند كه پايه‌گذار مذهب شيعه يك يهودي به نام عبدالله سبا بوده است. 

1.       اگر موسس مذهب شيعه عبدالله بن سبا مي باشد پس چرا در كتب شيعه هيچ مدحي از وي نشده بلكه در طعن و لعن او روايت شده است؟ در كتب اهل سنت كه از كعب الاحبار يهودي روايات زيادي نقل شده است و علماء اهل سنت هم در مدح او قلم فرسايي كرده اند حال روي اين اصل پس بايد گفته شود كه اهل سنت منتسب هستند به يهود و كعب الاحبار ؟

2.        آيا مذاهبي كه در زمان پيامبر هيچ اثري از آنها نبوده است مثل اشعري و حنفي و حنبلي و شافعي و مالكي و مذهب جعلي وهابيت كه بعد از قرنها به وجود آمده‌اند مذهب من درآوري و سياسي است يا مذهبي كه بنيان گذار آن رسول خدا مي باشد و پيشواي آن تربيت شده دست آن حضرت است ؟ كدام يك از ياران پيامبر حنفي و يا حنبلي و مالكي و شافعي و يا وهابي بودند. كدام يك از اين افراد كه موسس اين مذاهب بوده‌اند پيامبر يا صحابه و يا تابعين را ديده‌اند. ابوالحسن اشعري كه اهل سنت در اصول از او تبعيت مي كنند در سال 270 هجري به دنيا آمد. او كه نه خودش و نه پدرانش پيامبر و صحابه و حتي تابعين را نديده‌اند اساس مذهب خود را بر چه اساسي گذاشته‌اند؟ آيا آن را از پيامبر گرفته‌اند؟ ولي طبق كتب اهل سنت، شيعيان حضرت علي در زمان پيامبر بوده‌اند و پيامبر موسس تشيع است و در واقع اسلام همان تشيع و تشيع همان اسلام است. (به زودي اين بحث مطرح مي‌شود)

3.       آيا پايه گذار مكتب تشيع يك يهودي بوده است در حاليكه هيچ يك از عقايد و احكام يهوديان وارد مكتب تشيع نشده است، اما مي‌بينيم كه بسياري از عقايد يهود در باب توحيد از طريق امثال ابوهريره و كعب الاحبار وارد كتب معتبر حديثي فقهي اهل سنت شده است؟

عقايدي مثل چشم و گوش و پا و دست داشتن خداوند، يا مكان دار بودن خدا، عدم تأمل و تدبر در احاديث و قبول كردن احاديث بدون هيچ‌گونه تدبر، جلوگيري از تفكر عقلي و بسياري ديگر از عقايد اهل سنت، از اصول مسلم يهود و نصاري است.

آري هنگامي كه عقايدي مانند تثليث[1] و صلب و فدا و جسميت و حلول، توسط پولس[2] وارد دين مسيحيت شد، به دليل اينكه درتضاد با عقل هر عاقلي بود تفكر عقلي را ممنوع كردند.

دقت كنيد كه حلول به معني نزول است، و متأسفانه مي‌بينيم كه مانند همين عقيده، يعني نزول خداوند از آسمان به زمين يكي از عقايد علماي اهل سنت است. يا عقيده به اينكه خداوند اعضا و جوارح و مكان دارد از اصول مسيحيان و يهوديان است كه با متأسفانه اين عقيده خرافي هم در كتب معتبر اهل سنت موج مي‌زند. و چون اين عقايد هم با هيچ عقلي سازگار نيست تفكر عقلي و تأمل در آيات الهي ممنوع شد!! أَفَلاَ تَعْقِلُونَ

غير از اين موارد، كه عقايد يهود و اسرائيليات وارد عقايد اهل سنت شده است در نقل برخي داستان‌هاي تاريخي شباهت عجيبي بين توارت و صحيح بخاري وجود دارد. به عنوان مثال يكي از مواردي كه درتورات بيان شده است، اين است كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) در سه جا دروغ گفت! و عجيب است كه مانند همين داستان در صحيح بخاري ج 6، ذيل تفسير سوره بنى اسرائيل، ذيل آيه «ذرية من حملنا مع نوح» نقل شده است. يعني جناب بخاري، حضرت ابراهيم را متهم به دروغ‌گويي مي‌كند، در حاليكه در قرآن آمده است «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَّبِيّاً»

همچنين در سوره احزاب، آيه 69 مي خوانيم كه خداوند كه نسبت به حضرت موسي عليه السلام مي‌گويد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آَذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا» «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را از آنچه در حق او مى‏گفتند مبرا ساخت و او نزد خداوند، آبرومند بود»

ولي در صحيح بخاري،‌ ج1، ص73، حديث 340 مي‌خوانيم: حضرت موسي عليه السلام رفت غسل كند و لباس او را سنگ برداشت و فرار كرد تا اينكه حضرت موسي عليه السلام لخت و عريان مادرزاد، در ميان بني اسرائيل حاضر شد و همه تماشا كردند!!!!!

و باز در صحيح بخاري و صحيح مسلم مي خوانيم كه: «وقتي ملك الموت مي آيد نزد حضرت موسي عليه السلام و او تسليم نمي‌شود و آنچنان سيلي محكمي در زير گوش حضرت عزرائيل مي‌زند كه چشمان او از حدقه بيرون مي آيد[3]» !!!!!

اما درباره حضرت موسي عليه السلام در قرآن مي‌خوانيم: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَبِيًّا[4]» (سوره مريم/آيه51) حال آيا اين احاديثي كه در فضائل! حضرت موسي در صحيح بخاري آمده است را پيامبر فرموده است؟!؟!

حال ما نمي‌دانيم كه پايه گذار مذهب تشيع، يهودي بوده است يا .... . تعجب است كه اين همه اسرائيليات در اصلي ترين كتب اهل سنت وجود دارد، ولي باز هم شيعيان متهم مي‌شوند به يهودي بودن ..... .



[1]  اعتقاد به خداي سه گانه، اب و ابن و روح القدس.

[2]  پولس يك يهودي بود كه بزرگترين دشمن حضرت عيسي بود، پس از عروج حضرت عيسي به آسمان (يا به قول مسيحيان، پس از شهادت حضرت عيسي) او به ظاهر مسيحيت را پذيرفت ودو كار عمده انجام داد، اول اينكه احكام را از دين حضرت عيسي حذف كرد و دوم اينكه عقايد حقه حضرت عيسي را به طور عجيبي تحريف كرد و سپس آن را در كل جهان ترويج كرد. به همين وجه است كه مي‌بينيم دين حضرت عيسي كه براي مخالفت با دين تحريف شده بني اسرائيل يعني يهوديت، نازل شده بود به يكي از مدافعين بلكه خدمت گذاران اصلي يهود تبديل شد.

[3]  صحيح بخاري، ج2، ص92 - صحيح مسلم، ج7، ص100

[4]  كه او پيامبر مُخلَص بوده است و مُخلَص فراتر از مُخلِص است. مُخلِص كسي است كه عمل خودش را خالص براي خدا انجام مي دهد، ولي مُخلَص كسي است كه عمل خالصش را هم براي خدا انجام دهد.

وجود امام چه ضرورتی دارد؟ (قسمت سوم)

وجود امام چه ضرورتی دارد؟

در مباحث قبلی به گوشه ای از فواید وجودی امام اشاره شد در این قسمت یکی دیگر از این مباحث مطرح می شود.

امام حافظ سنت رسول الله است

يكي از بلاهاي بزرگي كه جامعه اسلامي‌پس از درگذشت پيامبر با آن روبرو شد موضوع داغي بازار جعل حديث بود و جاعلان حديث و تاريخ با انگيزه‌هاي گوناگون وارد اين ميدان شدند. برخي از يهوديان و مسيحيان مثل كعب الاحبار و وهب بن منيه روي كينه‌اي كه با اسلام داشتند يك رشته اسرائيليات و مسيحيات وارد تاريخ اسلام كردند، گروهي مثل ابوهريره با گرفتن پول ها و جوائز فراوان از حاكمان وقت بني‌اميه شروع به جعل حديث نمود. مفسران دستگاه معاويه با اخذ چهارصد هزار درهم شان نزول دو آيه را دگرگون كردند و آيه‌اي كه در شأن اميرالمؤمنين نازل شده بود را از فضائل ابن ملجم شمرد[1] و آيه 204 سوره بقره كه در مورد دشمنان نازل شده است را در مورد علي دانستند. علامه اميني با مراجعه به كتب رجال اهل سنت نام و خصوصيات هفتصد تن از جاعلان حديث را ذكر كرده است كه تنها 35 نفر آنان بيش از 400000 حديث جعل كرده و در محافل منتشر نمودند!!!

صحيح بخاري معتبرترين كتاب حديث نزد اهل سنت است. تعداد احاديث اين كتاب با حذف مكررات حدود 2761 مي‌شود. وي اين تعداد حديث را از ششصد هزار حديث كه همه را از مشايخ خود نقل مي‌كرده استخراج كرده است و خود مي‌گفت من صد هزار حديث درست و دويست هزار حديث غير صحيح در حفظ دارم. بنابراين نسبت احاديث استخراجي او از اين تعداد حديث 005/ مي‌باشد. يعني از هر هزار حديث فقط پنج حديث نوشته است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

خلاصه اين كه اسلام با يك رشته معارف و اصول و با احكام و فروع فراواني براي بشر عرضه گرديد و مبين اين اصول و فروع قرآن مجيد و احاديث رسول الله است.

امت اسلامي‌در استخراج اصول و معارف و فروع احكام از قرآن و سنت دچار اختلاف و نارسائي شدند و احاديث پيامبر با احاديث دروغين و جعلي آميخته شد.

پس معلوم مي‌شود وجود شخصي پس از پيامبر كه بتواند احاديث حق را از باطل و سره را از ناسره تشخيص دهد لازم است و اين شخص را مردم عادي نمي‌توانند انتخاب كنند كه اگر مي‌توانستند ديگر اين همه احاديث جعلي كه به گوشه‌اي از آمار آن اشاره شد پخش نمي‌شد و اين همه فرقه و اين ميزان اختلاف پديد نمي‌آمد.



[1] آيه 207 سوره بقره «برخي از مردم با خدا معامله  نموده و جان خود را براي به دست اوردن رضايت خدا از دست مي دهند و خدا به بندگان خود مهربان است»