مساله تقيه

يكي از ديدگاههايي كه سخت مورد انتقاد اهل سنت قرار گرفته است مسئله تقيه است . تقيه به معنايي كه شيعه مي شنايد مبتني بر نصوص قرآن كريم و سنت پيامبر اكرم و مطابق با همه اصول عقلايي است . عقل حكم مي كند كه انسان جان و مال خود را بيهوده و بي حاصل در معرض نابودي قرار ندهد . تقيه عبارتست از عدم اظهارعقايد حق و ديدگاههاي درست به خاطر عدم ظرفيت پذيرش جامعه و وجود موانع مختلف كه دقيقا نقطه مقابل نفاق است چون نفاق عبارتست از عدم اظهار عقايد نادرست و تظاهر به عمل كردن به قوانين درست كه كاملا مخالف تقيه است و در قرآن هم يك سوره در مذمت آن آمده است . ولي در قرآن با صراحت تقيه را بيان مي دارد و مي فرمايد « لا يتخذ المومنون الكافرين اولياء من دون المومنين و من يفعل ذلك فليس من الله في شي الا ان تتقو منهم تقاه » « نبايد مومنان غير از اهل ايمان را به دوستي گيرند و هر كه اين كار را انجام دهد از خداوند دور است مگر آنكه از آنان تقيه نمايد . » و بخاري كه يكي از علماي بزرگ اهل سنت است منظور از اين ايه را تقيه دانسته است.

نيز در جاي ديگر قرآن مي فرمايد « من كفر بالله من بعد ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان و لكن من شرح بالكفر صدرا فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم » « هر كس به خداوند پس از ايمان آوردنش كافر شود مگر كسي كه اكراه گردد در حالي كه دلش به ايمان مطمئن باشد ، اما كسي كه آغوش خود را به روي كفر بگشايد خشم خدا بر آنان خواهد بود و عذابي بزرگ خواهند داشت . » كه در اين آيه شريفه با صراحت فرق بين تقيه و نفاق را بيان مي كند . ( نحل آيه 106)

همچنين در جاي ديگر مي فرمايد « و لا تلقو بايديكم الي التهلكه » « خود را با دست خويش به هلاكت نياندازيد » كه به طور ضمني همان حرف شيخ اجل سعدي شيرازي را بيان مي دارد كه گفت :

جز راست نبايد گفت               هر راست نشايد گفت

كه در اين مورد داستاني هم در زمان رسول خدا به وقوع پيوست كه عمار ياسر را مشركان گرفتند و مجبورش كردند به اظهار برائت از پيامبر و او براي حفظ جان خويش به ظاهر اين كار را كرد و چون نزد پيامبرآمد به ايشان ماجرا را گفت و ايشان گفتند قلب خود را چگونه يافتي . عمار پاسخ داد مطمئن به ايمان آن حضرت فرمود بنابراين اگر تكرار كردند تكرار كن . كه غير از خود عمار هم برخي صحابه براي حفظ جان خويش اين كار را مي كردند واين نشان از اهميت جان انسان در دين مبين انسان دارد . همانطور كه خود رسول خدا در سه سال اول رسالت خويش به صورت مخفيانه به دعوت مي پرداختند تا دلها آماده شد و پس از سه سال دعوت علني شروع شد .

البته نكته اي كه در اينجا لازم است گفته شود اين است كه تقيه زماني جايز است كه عدم اظهار عقيده حق به رواج باطل ونابودي حق نيانجامد همانطوري كه وقتي امام حسين (ع) مشاهده كردند كه اگر تقيه كنند دين اسلام محو مي شود با وجود كمي ياران و قطعي بودن شهادت قيام كردند تا حق از بين نرود .